دارم از لطف ازل ، منظر فردوس طمع * گرچه دربانى ميخانه فراوان كردم
سايهاى بر دل ريشم فكن اى گنج مراد * كه من اين خانه به سوداى تو ويران كردم
پس حرّ با حضرت امام حسين عليه السّلام عرض كرد : فداى تو شوم يا بن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منم آن كسى كه تو را به راه خويش نگذاشتم و طريق بازگشت بر تو مسدود داشتم و تو را از راه و بىراه بگردانيدم تا بدين زمين بلاانگيز رسانيدم و هرگز گمان نمىكردم كه اين قوم با تو چنين كنند و سخن تو را بر تو ردّ كنند ، قسم به خدا اگر اين بدانستم هرگز نمىكردم آنچه كردم . اكنون از آنچه كردهام پشيمانم و به سوى خدا توبه كردهام ، آيا توبه و انابت مرا در حضرت حقّ به مرتبهء قبول مىبينى ؟
آن درياى رحمت الهى در جواب حرّ رياحى فرمود : بلى . خداوند از تو مىپذيرد و تو را معفوّ مىدارد .
گفت بازآ كه در توبه است باز * هين بگير از عفو ما خطّ جواز
اى درآ كه كس ز احرار و عبيد * روى نوميدى در اين درگه نديد
گر دو صد جرم عظيم آوردهاى * غم مخور رو بر كريم آوردهاى
اكنون فرود آى و بياساى .
عرض كرد : اگر من در راه تو سواره جنگ كنم بهتر است از آن كه پياده باشم و آخر امر من به پياده شدن خواهد كشيد .
حضرت فرمود : خدا تو را رحمت كند بكن آنچه دانى .
[ سخنرانى حر ]
اين وقت حرّ از پيش روى امام عليه السّلام بيرون شد و سپاه كوفه را خطاب كرد و گفت :
اى مردم كوفه ! مادر به عزاى شما بنشيند و بر شما بگريد ، اين مرد صالح را دعوت كرديد و به سوى خويش او را طلبيديد ، چون ملتمس شما را به اجابت