مانند ميلهء سنگ آسيا در اضطراب باشيد . اين عهدى است به من از پدر من از جدّ من ، اكنون رأى خود را فراهم كنيد و با اتباع خود هم دست شويد و مشورت كنيد تا امر بر شما پوشيده نماند ، پس قصد من كنيد و مرا مهلت مدهيد . همانا من نيز توكّل كردهام بر خداوندى كه پروردگار من و شما است كه هيچ متحرّك و جاندارى نيست مگر آن كه در قبضهء قدرت اوست و همانا پروردگار من بر طريق مستقيم و عدالت استوار است . جزاى هر كسى را به مطابق كار او مىدهد .
پس زبان به نفرين آنها گشود و گفت :
اى پروردگار من ! باران آسمان را از اين جماعت قطع كن و برانگيز بر ايشان قحطى مانند قحطى زمان يوسف عليه السّلام كه مصريان را به آن آزمايش فرمودى ، و غلام ثقيف « 1 » را بر ايشان سلطنت ده تا آن كه برساند به كامهاى ايشان كاسههاى تلخ مرگ را زيرا كه ايشان فريب دادند ما را و دست از يارى ما برداشتند و تويى پروردگار ما ، بر تو توكّل كرديم و به سوى تو انابه نموديم و به سوى تو است بازگشت همه .
پس از ناقه به زير آمد و طلبيد مرتجز اسب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم [ را ] و بر آن سوار گشت و لشكر خود را تعبيه فرمود . « 2 »
طبرى از سعد بن عبيده روايت كرده كه پير مردان كوفه بالاى تلّ ايستاده بودند و براى سيّد الشّهداء عليه السّلام مىگريستند و مىگفتند : اللّهمّ انزل نصرك . يعنى : بار الها نصرت خود را بر حسين نازل فرما .
من گفتم : اى دشمنان خدا ، چرا فرود نمىآييد او را يارى كنيد ؟
سعيد گفت : ديدم حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام كه موعظه فرمود مردم را در حالتى كه جبّهاى از برد در بر داشت و چون رو كرد به سوى صفّ خويش ، مردى از
هامش
( 1 ) از اين كلمه اشارتى به ظهور حجّاج بن يوسف ثقفى فرموده . و مىتواند مراد مختار بن ابى عبيده ثقفى باشد چنان كه علّامهء مجلسى فرموده . مؤلّف رحمة اللّه .
( 2 ) الملهوف ، ص 155 - 158 و نيز نك : بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 8 به نقل از مناقب ( با اختلاف ) ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 766 ؛ تحف العقول ، ص 240 ؛ نفس المهموم ، ص 149 .