مقرون داشت دست از يارى او برداشتيد و با دشمنانش گذاشتيد و حال آن كه بر آن بوديد كه در راه او جهاد كنيد و بذل جان نماييد ، پس از در غدر و مكر بيرون آمديد و به جهت كشتن او گرد آمديد و او را گريبانگير شديد و از هر جانب او را احاطه نموديد تا مانع شويد او را از توجّه به سوى بلاد و شهرهاى وسيع الهى . لاجرم مانند اسير در دست شما گرفتار آمد كه جلب نفع و دفع ضرر را نتواند ، منع كرديد او را و زنان و اطفال و اهل بيتش را از آب جارى فرات كه مىآشامد از آن يهود و نصارى و مىغلطد در آن كلاب « 1 » و خنازير « 2 » و اينك آل پيغمبر از آسيب عطش از پاى در افتادند :
لب تشنگان فاطمه ممنوع از فرات * بر مردمان طاغى و ياغى حلال شد
از باد ناگهان اجل گلشن نبى ص * از پا فتاده قامت هر نونهال شد
چه بد مردم كه شما بوديد بعد از پيغمبر در حق پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، خداوند سيراب نگرداند شما را در روزى كه مردمان تشنه باشند .
[ شليك چوبهء تير و فرمان يورش و دفاع سپاه امام ]
چون حرّ كلام بدين جا رسانيد گروهى تير به جانب او افكندند و او برگشت و در پيش روى امام عليه السّلام ايستاد .
اين هنگام عمر سعد بانگ در آورد كه : اى دريد ! رايت خويش را پيش دار ، چون علم را نزديك آورد ، عمر تيرى در چلهء كمان نهاد و به سوى سپاه سيّد الشّهداء عليه السّلام گشاد و گفت : اى مردم ، گواه باشيد اوّل كسى كه تير به لشكر حسين افكند من بودم . « 3 »
سيّد ابن طاووس روايت كرده : پس از آن كه ابن سعد به جانب آن حضرت تير
هامش
( 1 ) كلاب : جمع كلب سگ .
( 2 ) خنازير : جمع خنزير خوك .
( 3 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 99 تا 101 ؛ جلاء العيون ، ص 661 و 662 .