تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
كه با اوست بكشيم ، يا آن‌ها را گرفته و زنده به نزد امير عبيد اللّه بن زياد بفرستيم . ديگر باره جناب زهير بناى نصيحت را گذاشت و فرمود : اى بندگان خدا ! اولاد فاطمه عليها السّلام احقّ و اولى هستند به مودّت و نصرت از فرزند سميّه ، هرگاه يارى نمىكنيد ايشان را پس شما را در پناه خدا در مىآورم از آن كه ايشان را بكشيد ، بگذاريد حسين را با پسر عمّش يزيد بن معاويه . هرآينه به جان خودم سوگند كه يزيد راضى خواهد شد از طاعت شما بدون كشتن حسين عليه السّلام . اين هنگام شمر ملعون تيرى به جانب او افكند و گفت : ساكت شو ، خدا ساكن كند صداى تو را ، همانا ما را خسته كردى از بس كه حرف زدى . زهير با وى گفت : يا بن البوّال على عقبيه ، ما ايّاك اخاطب ، انّما انت بهيمة . . . اى پسر آن كسى كه بر پاشنه‌هاى خود مىشاشيد ، من با تو تكلّم نمىكنم تو انسان نيستى بلكه حيوان مىباشى به خدا سوگند گمان نمىكنم تو را كه دو آيهء محكم از كتاب اللّه را دانا باشى ، پس بشارت باد تو را به خزى و خوارى روز قيامت و عذاب دردناك . شمر گفت كه : خداوند تو را و صاحبت را همين ساعت خواهد كشت . زهير فرمود : آيا به مرگ مرا مىترسانى ؟ به خدا قسم مردن با آن حضرت نزد من محبوب‌تر است از مخلّد بودن در دنيا با شماها . پس رو كرد به مردم و صداى خود را بلند كرد و فرمود : اى بندگان خدا ! مغرور نسازد شما را اين جلف جانى و امثال او ، به خدا سوگند كه نخواهد رسيد شفاعت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به قومى كه بريزند خون ذرّيه و اهل بيت او را ، و بكشند ياوران ايشان را . راوى گفت : پس مردى او را ندا كرد و گفت : ابو عبد اللّه الحسين عليه السّلام مىفرمايد بيا به نزد ما . فلعمرى لئن كان مؤمن آل فرعون نصح لقومه و ابلغ فى الدّعاء لقد نصحت و ابلغت لو نفع النّصح و الابلاغ . « 1 »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 323 .