تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
جناب عبّاس عليه السّلام فرمود : پس تعجيل مكنيد تا من برگردم و كلام شما را با برادرم عرضه دارم . ايشان توقف نمودند جناب عبّاس عليه السّلام به سرعت تمام به سوى آن امام انام شتافت و خبر آن لشكر را بر آن جناب عرضه داشت .

[ يك شب مهلت ]

حضرت فرمود : به سوى ايشان برگرد و از ايشان مهلتى بخواه كه امشب را صبر كنند و كارزار را به فردا اندازند كه امشب قدرى نماز و دعا و استغفار كنم چه خدا مىداند كه من دوست مىدارم نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را . و از آن سوى ، اصحاب عبّاس در مقابل آن لشكر توقّف نموده بودند و ايشان را موعظه مىنمودند تا جناب عبّاس عليه السّلام برگشت و از ايشان آن شب را مهلت طلبيد . « 1 » سيّد فرموده كه : ابن سعد خواست مضايقه كند ، عمرو بن الحجّاج الزّبيدى گفت : به خدا قسم اگر ايشان از اهل ترك و ديلم بودند و از ما چنين امرى را خواهش مىنمودند ما اجابت مىكرديم ايشان را ، تا چه رسد به اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . « 2 » و در روايت طبرى است كه : قيس بن اشعث گفت : اجابت كن خواهش ايشان را و مهلتشان ده لكن به جان خودم قسم است كه اين جماعت فردا صبح با تو مقاتله خواهند كرد و بيعت نخواهند نمود . عمر سعد گفت : به خدا قسم اگر اين بدانم امر ايشان را به فردا نخواهم افكند . پس آن منافقان آن شب را مهلت دادند ، « 3 » و عمر سعد رسولى در خدمت
هامش
( 1 ) الارشاد ، ج 2 ، ص 81 - 91 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 391 - 392 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 242 ؛ اكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 2 ، ص 190 . ( 2 ) الملهوف ، ص 89 ؛ اكسير العبادات ، ج 2 ، ص 191 به نقل از الملهوف . ( 3 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 316 .