تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
بانگ زد كه كجايند فرزندان خواهر من : عبد اللّه و جعفر و عثمان و عبّاس ؟ چه آن كه مادر اين چهار برادر « امّ البنين » از قبيلهء بنى كلاب بود كه شمر ملعون نيز از اين قبيله بوده . و جناب امام حسين عليه السّلام بانگ او را شنيد ، برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهيد ، اگر چه فاسق است لكن با شما قرابت و خويشى دارد . پس آن سعادتمندان با آن شقىّ گفتند : چه بود كارت ؟ گفت : اى فرزندان خواهر من ! شماها در امانيد ، با برادر خود حسين رزم ندهيد ، از دور برادر خود كناره گيريد و سر در طاعت امير المؤمنين يزيد درآوريد !

[ رد امان‌نامه ]

جناب عبّاس بن على عليه السّلام بانگ بر او زد كه : بريده با دستهاى تو و لعنت باد بر امانى كه تو از براى ما آوردى ! « 1 » اى دشمن خدا ! امر مىكنى ما را كه دست از برادر و مولاى خود حسين بن فاطمه عليه السّلام برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعينان درآوريم ؟ آيا ما را امان مىدهى و از براى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امان نيست ؟ ! شمر از شنيدن اين كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خويش بازگشت . « 2 »

[ اعلان جنگ و آراستن سپاه ]

پس ابن سعد لشكر خويش را بانگ زد كه « يا خيل اللّه ! اركبى ، و بالجنّة ابشرى » ! اى لشكرهاى خدا ! سوار شويد و مستبشر بهشت باشيد . پس جنود نامسعود او سوار گشته و رو به اصحاب حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام آوردند در حالى كه حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام در پيش خيمه شمشير خود را بر گرفته بود و سر به زانوى اندوه گذاشته و به خواب رفته بود . و اين واقعه در عصر روز نهم
هامش
( 1 ) اعلام الورى ، ص 120 ؛ تذكرة الخواص ، ص 142 . ( 2 ) اسرار الشهادة ، ص 318 و چاپ سه جلدى ، ج 2 ، ص 189 به نقل از الملهوف ، ص 38 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 792 | الشيخ عباس القمي