محرّم الحرام بود . « 1 »
شيخ كلينى از حضرت صادق عليه السّلام روايت فرموده كه : آن جناب فرمود : روز تاسوعا روزى بود كه جناب امام حسين عليه السّلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه اهل شام بر قتال آن حضرت اجتماع كردند ، و ابن مرجانه و عمر سعد خوش حال شدند به سبب كثرت سپاه و بسيارى لشكر كه براى آنها جمع شده بودند و حضرت حسين عليه السّلام و اصحاب او را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد ، پس فرمود : پدرم فداى آن ضعيف و غريب . « 2 »
و بالجمله چون جناب زينب عليها السّلام صداى ضجّه و خروش لشكر را شنيد نزد برادر دويد و عرض كرد : برادر مگر صداهاى لشكر را نمىشنويد كه نزديك شدهاند ؟
پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه : اى خواهر ! اكنون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم كه به من فرمود تو به سوى ما خواهى آمد .
چون حضرت زينب عليها السّلام اين خبر وحشت اثر را شنيد طپانچه بر صورت زد و صدا را به وا ويلا بلند كرد ، حضرت فرمود كه : اى خواهر ! ويل و عذاب از براى تو نيست ، ساكت باش خدا تو را رحمت كند .
پس جناب عبّاس عليه السّلام به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد : برادر ! لشكر روى به شما آوردهاند . حضرت برخاست و فرمود : اى برادر عبّاس ! سوار شو جانم فداى تو باد و برو ايشان را ملاقات كن و بپرس چه شده كه ايشان رو به ما آوردهاند .
جناب عبّاس عليه السّلام با بيست سوار كه از جمله زهير و حبيب بودند به سوى ايشان شتافت و از ايشان پرسيد كه غرض شما از اين حركت و غوغا چيست ؟
گفتند : از امير حكم آمده كه بر شما عرض كنيم كه : در تحت فرمان او درآييد و اطاعت او را لازم دانيد و اگر نه با شما قتال و مبارزت كنيم .
هامش
( 1 ) الارشاد ، ج 2 ، ص 89 با اختلاف .
( 2 ) الكافى ، ج 4 ، ص 147 .