تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢

[ برخورد كاروان امام با اردوى حر ]

و زمانى نگذشت كه حرّ بن يزيد تميمى با هزار سوار نزديك ايشان رسيدند در شدّت گرما در برابر لشكر آن فرزند خير البشر صف كشيدند ، آن جناب نيز با ياران خود شمشيرهاى خود را حمايل كرده و در مقابل ايشان صف بستند ، و چون آن منبع كرم و سخاوت در آن خيل ضلالت آثار تشنگى ملاحظه فرمود ، به اصحاب و جوانان خود امر نمود كه ايشان و اسبهاى ايشان را آب دهند . پس آن‌ها ايشان را آب داده و ظروف و طشتها را پر از آب مىنمودند و به نزديك چهار پايان ايشان مىبردند و صبر مىكردند تا سه و چهار و پنج دفعه كه آن چهار پايان به حسب عادت سر از آب برداشته و مىنهادند و چون به نهايت سيراب مىشدند ديگرى را سيراب مىكردند تا تمام آن‌ها سيراب شدند :
در آن وادى كه بودى آب ناياب * سوار و اسب او گرديد سيراب
على بن طعان محاربى گفته كه : من آخر كسى بودم از لشكر حرّ كه آنجا رسيدم و تشنگى بر من و اسبم بسيار غلبه كرده بود ، چون حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام حال عطش من و اسب مرا ملاحظه نمود فرمود به من كه انخ الرّوايه . من مراد آن جناب را نفهميدم ، پس گفت : يا بن الأخ ، انخ الجمل . يعنى : بخوابان آن شترى كه آب بار اوست . پس من شتر را خوابانيدم ، فرمود به من كه آب بياشام چون خواستم آب بياشامم آب از دهان مشگ مىريخت فرمود كه : لب مشك را برگردان ، من نتوانستم چه كنم ، خود آن جناب به نفس نفيس خود برخاست و لب مشك را برگردانيد و مرا سيراب فرمود . « 1 » پس پيوسته حرّ با آن جناب در مقام موافقت و عدم مخالفت بود تا وقت نماز ظهر داخل شد . حضرت ، حجّاج بن مسروق را فرمود كه اذان نماز گفت ، چون وقت اقامت شد جناب سيّد الشّهداء عليه السّلام با ازار و نعلين و رداء بيرون آمد در ميان دو
هامش
( 1 ) احقاق الحق ، ج 11 ، ص 436 ؛ قمقام زخار ، ص 350 .