فصل هفتم : در بيان ملاقات آن حضرت با حر بن يزيد رياحى - عليه الرحمة - و آنچه در بين ايشان واقع شده تا نزول آن جناب به كربلا
[ نمايان شدن لشكر حُرّ ]
چون حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام از بطن عقبه كوچ نمود ، به منزل شراف ( به فتح شين ) نزول فرمود و چون هنگام سحر شد ، امر كرد جوانان را كه آب بسيار برداشتند و از آنجا روانه گشتند و تا نصف روز راه رفتند ، در آن حال مردى از اصحاب آن حضرت گفت : اللّه اكبر ، حضرت نيز تكبير گفت و پرسيد ، مگر چه ديدى كه تكبير گفتى ؟
گفت : درختان خرمايى از دور ديدم ، جمعى از اصحاب گفتند : به خدا قسم كه ما هرگز در اين مكان درخت خرمايى نديدهايم .
حضرت فرمود : پس خوب نگاه كنيد تا چه مىبينيد .
گفتند : به خدا سوگند گردنهاى اسبان مىبينيم .
آن جناب فرمود كه : و اللّه من نيز چنين مىبينم .
و چون معلوم فرمود كه علامت لشكر است كه پيدا شدند به سمت چپ خود به جانب كوهى كه در آن حوالى بود و آن را ذو حسم مىگفتند ميل فرمود كه اگر حاجت به قتال افتد آن كوه را ملجأ خود نموده و پشت به آن مقاتله نمايند ، پس به آن موضع رفتند و خيمه برپا كرده و نزول نمودند .