تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
خبر شهادت عبد اللّه بن يقطر به آن جناب رسيد . چون اين خبر موحش را شنيد اصحاب خود را جمع نمود كاغذى بيرون آورد و براى ايشان قرائت فرمود بدين مضمون : « 1 » ( بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) امّا بعد : بدرستى كه به ما خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللّه بن يقطر رسيده و به تحقيق كه شيعيان ما دست از يارى ما برداشته‌اند پس هر كه خواهد از ما جدا شود بر او حرجى نيست . پس جمعى كه براى طمع مال و غنيمت و راحت و عزّت دنيا با آن جناب همراه شده بودند از استماع اين خبر متفرّق گرديدند و اهل بيت و خويشان آن حضرت و جمعى كه از روى يقين و ايمان اختيار ملازمت آن سرور اهل ايقان نموده بودند ماندند . پس چون سحر شد اصحاب خود را امر فرمود كه آب بردارند ، آب بسيار برداشتند و روانه شدند تا در بطن عقبه « 2 » نزول نمودند ، و در آنجا مرد پيرى از بنى عكرمه را ملاقات فرمود ، آن پيرمرد از آن حضرت پرسيد كه كجا اراده داريد ؟ فرمودند : كوفه مىروم . آن مرد عرض كرد : يا بن رسول اللّه ! تو را سوگند مىدهم به خدا كه برگردى ، به خدا سوگند كه نمىروى مگر رو به نوك نيزه‌ها و تيزى شمشيرها . و از اين مقوله با آن حضرت تكلّم كرد ، آن جناب پاسخش داد كه : اى مرد ، آنچه تو خبر مىدهى بر من پوشيده نيست و ليكن اطاعت امر الهى واجب است و تقديرات ربّانى واقع شدنى است . پس فرمود : به خدا سوگند كه دست از من بر
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 397 ؛ مقتل الحسين عليه السّلام خوارزمى ، ج 1 ، ص 228 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 110 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 372 . ( 2 ) منزلگاهى است در طريق مكه پس از واقصه و پيش از منزل قاع براى آنان كه عازم مكه‌اند .