تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
مسلم را شهيد كرده باشند ؟ حضرت را نيروى شكيب رفت و بگريست و فرمود : اى دختر ! اندوهگين مباش اگر مسلم نباشد من پدر تو باشم و خواهرم مادر تو و دخترانم خواهران تو باشند و پسرانم برادران تو باشند . دختر مسلم فرياد برآورد و زار زار بگريست ، و پسرهاى مسلم سرها از عمامه عريان ساختند و به هاىهاى بانگ گريه در انداختند و اهل بيت عليهم السّلام در اين مصيبت با ايشان موافقت كردند و به سوگوارى پرداختند و امام حسين عليه السّلام از شهادت مسلم سخت كوفته خاطر گشت .

[ ملاقات يكى از كوفيان با حضرت ]

و شيخ كلينى ( قدس سره ) روايت كرده است كه چون آن حضرت به ثعلبيّه رسيد ، مردى به خدمت آن حضرت آمد و سلام كرد ، آن جناب فرمود كه اهل كدام بلدى ؟ گفت : از اهل كوفه‌ام . فرمود كه : اگر در مدينه به نزد من مىآمدى هرآينه اثر پاى جبرئيل را در خانهء خود به شما مىنمودم كه از چه راه داخل مىشده و چگونه وحى را به جدّ من مىرسانيده ، آيا چشمهء آب حيوان علم و عرفان در خانهء ما و از نزد ما باشد پس مردم بدانند علوم الهى را و ما ندانيم ؟ اين هرگز نخواهد بود ! . « 1 »

[ سخن آگاهانه و شجاعانه على اكبر عليه السّلام ]

و سيّد ابن طاووس نيز نقل كرده كه آن حضرت در وقت نصف النّهار به ثعلبيّه رسيد ، در آن حال قيلوله فرمود ، پس از خواب برخاست و فرمود : در خواب ديدم كه هاتفى ندا مىكرد كه شما سرعت مىكنيد و حال آن كه مرگ‌هاى شما ، شما را به سوى بهشت سرعت مىدهد .
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 1 ، باب آن مستقى العلم من بيت آل محمد ، ح 2 .