تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
عرض كرد : دل‌هاى آن‌ها با شما است و شمشيرهاى ايشان با بنى اميّه است . فرمود : راست گفتى ، همانا حقّ تعالى به جا مىآورد آنچه مىخواهد و حكم مىكند در هر چه اراده مىفرمايد . « 1 » و شيخ مفيد روايت كرده كه : چون خبر توّجه امام حسين عليه السّلام به ابن زياد رسيد حصين ابن « 2 » نمير را با لشكر انبوه بر سر راه آن حضرت به قادسيّه فرستاد ، و از قادسيّه « 3 » تا خفّان و تا قطقطانيّه از لشكر ضلالت اثر خود پر كرد و مردم را اعلام كرد كه حسين عليه السّلام متوجّه عراق شده است تا مطّلع باشند . پس حضرت از ذات عرق حركت كرد به حاجر ( به راء مهمله كه موضعى است از بطن الرّمه ) « 4 » رسيد ، پس قيس بن مسهر صيداوى . و به روايتى : عبد اللّه بن يقطر
هامش
( 1 ) الكامل ، ج 4 ، ص 40 ؛ تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 219 . ( 2 ) حصين ( به ضمّ حاء مهمله و فتح صاد ) ابن تميم ( تاء نقطه دار با دو ميم ) و بعضى نمير گفته‌اند و شايد اين غلط باشد . ابن ابى الحديد گفته كه تميم بن اسامة بن زبير بن وريد تميمى همان كس است كه وقتى امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « سلونى قبل ان تفقدونى » پرسيد ، چند مو در سر من است ؟ حضرت فرمود : به خدا قسم مىدانم و لكن كجا است برهان آن ؟ يعنى : از كجا معلوم كنم بر تو كه عددش همان است كه من مىگويم . و من خبر داده شده‌ام به مقام تو و مقال تو و به من گفته شده است كه بر هر مويى از موى سر تو ملكى است كه تو را لعنت مىكند و شيطانى است كه تو را به حركت در مىآورد . علامت اين كه گفتم آن است كه در خانهء تو بچه‌اى است كه مىكشد پسر پيغمبر را ، يا تحريض مىكند بر قتل او . و چنان بود كه آن حضرت فرموده بود پسر تميم . حصين ( به صاد مهمله ) آن روز طفلى كوچك بود كه شير مىخورد ، پس زنده ماند تا اين كه سركردهء سرهنگان ابن زياد شد و ابن زياد او را فرستاد به سوى ابن سعد كه در باب حسين عليه السّلام مسامحه نكند و با او كارزار كند و ابن سعد را بترساند از مخالفت ابن زياد در تأخير قتل امام حسين عليه السّلام لاجرم صبح همان شب كه حصين بن تميم اين رسالت را براى عمر سعد آورد حسين عليه السّلام كشته شد ، انتهى . فقير گويد كه : سبط ابن الجوزى در تذكره نقل كرده كه بعضى قاتل امام حسين عليه السّلام را حصين گفته‌اند ، گويند : تيرى به آن حضرت زد پس فرود آمد و سر مباركش را جدا كرد . و علّق رأسه فى عنق فرسه ليتقرّب به الى ابن زياد عليه لعائن اللّه . مؤلف رحمة اللّه . [ تذكره ، ص 228 ] ( 3 ) قادسيّه : از شهرهاى به طرف حجاز است كه « ديوانيه » اش مىگويند . ( 4 ) بطن الرمة محل تلاقى بصريان و كوفيان در سفر به مدينه است . مراصد الاطلاع ، ج 2 ، ص 634 .