تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
عبد اللّه بن زبير را ملاقات كرد و گفت : يا بن زبير ! حسين بيرون رفت و ملك حجاز از براى تو خالى و بىمانع شد و به مراد خود رسيدى ، و خواند از براى او :
يا لك من قنبرة بمعمر * خلا لك الجوّ فبيضي و اصفرى و نقرّى ما شئت أن تنقّرى * هذا الحسين خارج فاستبشرى « 1 »
و بالجمله چون حضرت امام حسين عليه السّلام از مكّه بيرون رفت ، عمرو بن سعيد بن العاص برادر خود يحيى را با جماعتى فرستاد كه آن حضرت را از رفتن مانع شود ، چون به آن حضرت رسيدند عرض كردند : كجا مىرويد برگرديد به جانب مكّه ؟ حضرت قبول برگشتن نكرد و ايشان ممانعت مىكردند از رفتن آن حضرت ، و پيش از آن كه كار به مقاتله منتهى شود دست برداشتند و برگشتند و حضرت روانه شد . و چون به منزل تنعيم رسيدند شترهاى چند ديد كه بار آن‌ها هديهء چند بود كه عامل يمن براى يزيد فرستاده بود ، حضرت بارهاى ايشان را گرفت زيرا كه حكم امور مسلمين با امام زمان است و آن حضرت به آن‌ها احقّ است ، آن‌ها را تصرّف نموده و با شتربانان فرمود كه هر كه با ما به جانب عراق مىآيد كرايهء او را تمام مىدهيم و با او احسان مىكنيم و هر كه نمىخواهد بيايد او را مجبور به آمدن نمىكنيم كرايهء تا اين مقدار راه را به او مىدهيم ، پس بعضى قبول كرده با آن حضرت رفتند و بعضى مفارقت اختيار كردند .

[ مكتوب عبد اللّه بن جعفر ]

شيخ مفيد روايت كرده كه بعد از حركت جناب سيّد الشّهداء عليه السّلام از مكّه ، عبد اللّه بن جعفر پسر عمّ آن حضرت نامه‌اى براى آن جناب نوشت بدين مضمون : امّا بعد ، همانا من قسم مىدهم شما را به خداى متعال كه از اين سفر منصرف شويد . بدرستى كه من بر شما ترسانم از توجّه به سمت اين سفر مبادا آن كه شهيد شوى و اهل بيت تو مستأصل شوند ، اگر شما هلاك شويد نور اهل زمين خاموش خواهد
هامش
( 1 ) شعر از طرفة بن عبد است . نك : مقاتل الطالبيين ، ص 72 - 73 .