تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
به حضرت امام حسين عليه السّلام رسيد بىاختيار اشك از چشم مباركش فرو ريخت و فرمود :
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
. الخ . « 1 » و كميت بن زيد اسدى اشاره به او كرده و تعبير از او به شيخ بنى الصيّدا نموده در شعر خويش : و شيخ بنى الصّيداء قد فاظ بينهم . ( فاظ أى مات )

[ عبد اللّه بن مطيع ]

و شيخ مفيد ( ره ) فرموده كه حضرت امام حسين عليه السّلام از حاجر به جانب عراق كوچ نمودند به آبى از آبهاى عرب رسيدند ، عبد اللّه بن مطيع عدوى نزديك آن آب منزل نموده بود چون نظر عبد اللّه بر آن حضرت افتاد و به استقبال او شتافت و آن حضرت را در بر گرفته و از مركب خود پياده نمود و عرض كرد پدر و مادرم فداى تو باد ، براى چه به اين ديار آمده‌اى ؟ حضرت فرمود : چون معاويه وفات كرد چنان كه خبرش به تو رسيده و دانسته‌اى اهل عراق به من نوشتند و مرا طلبيدند . ابن مطيع گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم كه خود را در معرض تلف در نياورى و حرمت اسلام و قريش و عرب را بر طرف نفرمايى زيرا كه حرمت تمام به حرمت تو بسته است به خدا سوگند كه اگر اراده نمايى كه سلطنت بنى اميّه را از ايشان بگيرى تو را به قتل مىرسانند و بعد از كشتن تو از قتل هيچ مسلمانى پروا نخواهند كرد و از هيچ كس نخواهند ترسيد ، پس زنهار كه به كوفه مرو و متعرّض بنى اميه مشو . حضرت متعرّض سخنان او نگرديد و از آنچه از جانب حقّ تعالى مأمور بود تقاعد نورزيد ، اين آيه را قرائت فرمود :
لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا
« 2 » و از او گذشت .
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 75 ؛ آيهء 23 سورهء احزاب . ( 2 ) سورهء توبه ، آيهء 51 .