شمار مىرفت و روايت شده كه به صحبت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تشرّف جسته و در روزى كه شهيد شد هشتاد و نه سال داشت . « 1 »
و در مروج الذّهب مسعودى است كه تشخّص و اعيانيّت هانى چندان بود كه چهار هزار مرد زرهپوش با او سوار مىشد و هشت هزار پيادهء فرمانپذير داشت و چون احلاف يعنى هم عهدان و هم سوگندان خود را از قبيلهء كنده و ديگر قبايل دعوت مىكرد سى هزار مرد زرهپوش او را اجابت مىنمودند . « 2 » اين هنگام كه او را به جانب بازار براى كشتن مىبردند چندان كه صيحه مىزد و مشايخ قبايل را به نام ياد مىكرد و وا مذحجاه مىگفت هيچ كس او را پاسخ نداد لا جرم قوّت كرد و دست خود را از بند رهايى داد و گفت : آيا عمودى ، يا كاردى ، يا سنگى يا استخوانى نيست كه من با آن جدال و مدافعه كنم . اعوان ابن زياد كه چنين ديدند به سوى او دويدند و او را فرو گرفتند و اين دفعه او را سخت ببستند و گفتند گردن بكش .
گفت : من به عطاى جان خود سخىّ نيستم و بر قتل خود اعانت شما نخواهم كرد ، پس يك تن غلام ابن زياد كه رشيد تركى نام داشت ضربتى بر او زد و در او اثر نكرد ، هانى گفت :
هامش
( 1 ) تاريخ حبيب السير ، ج 2 ، ص 42 و 43 .
( 2 ) مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 59 .