الى اللّه المعاد ، اللّهمّ الى رحمتك و رضوانك .
يعنى : بازگشت همه به سوى خدا است ، خداوندا مرا ببر به سوى رحمت و خشنودى خود .
پس ضربتى ديگر زد و او را به رحمت الهى و اصل گردانيد . « 1 »
و چون مسلم و هانى كشته گشتند ، به فرمان ابن زياد عبد الاعلى كلبى را كه از شجعان كوفه بود و در روز خروج مسلم به يارى مسلم خروج كرده بود و كثير بن شهاب او را گرفته بود ، و عمارة بن صلخب ازدى را كه او نيز ارادهء يارى مسلم داشت و دستگير شده بود هر دو را آوردند و شهيد كردند . « 2 »
و موافق روايت بعضى از مقاتل معتبره ، ابن زياد امر كرد كه تن مسلم و هانى را به گرد كوچه و بازار بگردانيدند و در محلّهء گوسفندفروشان به دار زدند .
و سبط ابن الجوزى گفته كه : بدن مسلم را در كناسه به دار كشيدند . « 3 » و به روايت سابقه چون قبيلهء مذحج چنين ديدند جنبشى كردند و تن ايشان را از دار به زير آوردند و بر ايشان نماز گزاردند و به خاك سپردند .
[ گسيل سرهاى شهيدان براى يزيد و ستايش يزيد از اين اقدامات ]
پس ابن زياد سر مسلم را به نزد يزيد فرستاد و نامه به يزيد نوشت و احوال مسلم و هانى را در آن درج كرد .
چون نامه و سرها به يزيد رسيد ، شاد شد و امر كرد تا سر مسلم و هانى را بر دروازهء دمشق آويختند ، و جواب نامهء عبيد اللّه را نوشت و افعال او را ستايش كرد و او را نوازش بسيار نمود و نوشت كه : شنيدهام حسين عليه السّلام متوجّه عراق گرديده است بايد كه راهها را ضبط نمايى و در ظفر يافتن به او سعى بليغ به عمل آورى و به
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ص 63 - 64 .
( 2 ) مقتل ابو مخنف ، ص 57 .
( 3 ) تذكرة الخواص ، ص 242 .