نخواهم كرد چون كه او را سزاوار دفن كردن نمىدانم به جهت آن كه با من طاغى و در هلاك من ساعى بود ) . « 1 »
امّا حسين ، اگر او ارادهء ما ننمايد ما ارادهء او نخواهيم كرد .
پس ابن زياد رو به مسلم كرد و به بعضى كلمات جسارتآميز با آن حضرت خطاب كرد . مسلم هم با كمال قوّت قلب جواب او را مىداد و سخنان بسيار در ميان ايشان گذاشت تا آخر الأمر ابن زياد - عليه اللعنة - ولد الزّنا ناسزا به او و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام و عقيل گفت ، پس بكر بن حمران را طلبيد « 2 » و اين ملعون را مسلم ضربتى بر سرش زده بود ، پس او را امر كرد كه مسلم را ببر به بام قصر و او را گردن بزن .
مسلم گفت : به خدا قسم اگر در ميان من و تو خويشى و قرابتى بود حكم به قتل من نمىكردى .
و مراد آن جناب از اين سخن آن بود كه بياگاهاند كه عبيد اللّه و پدرش زياد بن أبيه زنازادگانند و هيچ نسبى و نژادى از قريش ندارند . « 3 »
[ شهادت مسلم رحمة اللّه ]
پس بكر بن حمران لعين دست آن سلالهء اخيار را گرفت و بر بام قصر برد و در اثناى راه زبان آن مقرّب درگاه به حمد و ثناء و تكبير و تهليل و تسبيح و استغفار و صلوات بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جارى بود و با حقّ تعالى مناجات مىكرد و عرضه مىداشت كه بار الها ! تو حكم كن ميان ما و ميان اين گروهى كه ما را فريب دادند و دروغ گفتند و دست از يارى ما برداشتند .
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 71 .
( 2 ) طلبيدن بكر بن حمران موافق روايت ابن شهر آشوب درست نيايد ، چه او نقل كرده كه مسلم بكر را در معركهء قتال به درك فرستاد . مؤلف رحمة اللّه .
( 3 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 63 .