جفا كار مىباشى ، هرآينه تو سزاوارترى از من به شرب حميم و خلود در جحيم .
پس جناب مسلم از غايت ضعف و تشنگى تكيه بر ديوار كرد و نشست ، عمرو بن حريث « 1 » بر حال مسلم رقّتى كرد ، غلام خود را فرمان داد كه آب براى مسلم بياورد و آن غلام كوزهء پرآب با قدحى نزد مسلم آورد و آب در قدح ريخت و به مسلم داد . چون خواست بياشامد قدح از خون دهانش سرشار شد ، آن آب را ريخت و آب ديگر طلبيد اين دفعه نيز خوناب شد .
در مرتبهء سيّم خواست كه بياشامد دندانهاى ثناياى « 2 » او در قدح ريخت .
مسلم گفت : « الحمد للّه لو كان من الرّزق المقسوم لشربته . »
گفت : گويا مقدّر نشده است كه من از آب دنيا بياشامم .
در اين حال رسول ابن زياد آمد مسلم را طلبيد ، آن حضرت چون داخل مجلس ابن زياد شد ، سلام نكرد ، يكى از ملازمان ابن زياد بانگ بر مسلم زد كه بر امير سلام كن . فرمود : واى بر تو ، ساكت شو ، سوگند با خداى كه او بر من امير نيست .
و به روايت ديگر : فرمود : اگر مرا خواهد كشت سلام كردن من بر او چه اقتضا دارد و اگر مرا نخواهد كشت بعد از اين سلام من بر او بسيار خواهد شد .
ابن زياد گفت : خواه سلام بكنى خواه نكنى من تو را خواهم كشت .
[ وصيّت مسلم ]
پس مسلم فرمود : چون مرا خواهى كشت بگذار كه يكى از حاضرين را وصىّ خود كنم كه به وصيّتهاى من عمل نمايد .
گفت : مهلت دادم تو را تا وصيّت كنى .
پس مسلم در ميان اهل مجلس رو به عمر بن سعد كرده گفت : ميان من و تو قرابت و خويشى است . « 3 » من به تو حاجتى دارم ، مىخواهم وصيّت مرا قبول كنى .
هامش
( 1 ) او قريشى و هوا خواه بنى اميّه بود و در سال 85 از دنيا رفته است نك : تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 327 .
( 2 ) ثنايا : دندانهاى پيشين دهان .
( 3 ) هر دو از قريش بودهاند .