تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
كه مردى را به يك دست مىگرفت و بر بام بلند مىافكند ، تا آن كه بكر بن حمران ضربتى بر روى مكرم او زد و لب بالا و دندان او را افكند . و باز آن شير خدا به هر سو كه رو مىآورد كسى در برابر او نمىايستاد . چون از محاربهء او عاجز شدند بر بامها بر آمدند و سنگ و چوب بر او مىزدند و آتش بر نى مىزدند و بر سر آن سرور مىانداختند ، چون آن سيّد مظلوم آن حالت را مشاهده نمود و از حيات خود نااميد گرديد شمشير كشيد و بر آن كافران حمله كرد و جمعى را از پا در آورد . چون ابن اشعث ديد كه به آسانى دست بر او نمىتوان يافت ، گفت : اى مسلم ! چرا خود را به كشتن مىدهى ما تو را امان مىدهيم و به نزد ابن زياد مىبريم و او ارادهء قتل تو ندارد . مسلم گفت : قول شما كوفيان را اعتماد نشايد و از منافقان بىدين وفا نمىآيد . چون آن شير بيشهء هيجاء از كثرت مقابلهء اعداء و جراحتهاى آن مكّاران بىوفا مانده شد و ضعف و ناتوانى بر او غالب گرديد ساعتى پشت به ديوار داد . چون ابن اشعث بار ديگر امان بر او عرض كرد به ناچار تن به امان در داد با آن كه مىدانست كه كلام آن بىدينان را فروغى از صدق نيست . با ابن اشعث گفت كه : آيا من در امانم ؟ گفت : بلى . پس با رفيقان او خطاب كرد كه آيا مرا امان داده‌ايد ؟ گفتند : بلى . دست از محاربه برداشت و دل بر كشته شدن گذاشت . و به روايت سيّد ابن طاووس : هر چند امان بر او عرض كردند قبول نكرده در مقاتلهء اعدا اهتمام مىنمود تا آن كه جراحت بسيار يافت و نامردى از عقب او در آمده و نيزه بر پشت او زد و او را به روى انداخت ، آن كافران هجوم آوردند و او را
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 734 | الشيخ عباس القمي