دستگير كردند انتهى . « 1 »
[ اسارت سفير امام عليه السّلام و گريه او ]
پس استرى آوردند و آن حضرت را بر او سوار كردند و بر دور او اجتماع نمودند و شمشير او را گرفتند . مسلم در آن حال از حيات خود مأيوس شد و اشك از چشمان نازنينش جارى شد و فرمود : اين اوّل مكر و غدر است كه با من نموديد .
محمّد بن اشعث گفت : اميدوارم كه باكى بر تو نباشد .
مسلم فرمود : پس امان شما چه شد ؟ پس آه حسرت از دل پردرد بر كشيد و سيلاب اشك « 2 » از ديده باريد و گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
عبد اللّه بن عبّاس سلمى « 3 » گفت : اى مسلم ! چرا گريه مىكنى ؟ آن مقصد بزرگى كه تو در نظر دارى اين آزارها در تحصيل آن بسيار نيست .
گفت : گريهء من براى خودم نيست ، بلكه گريهام بر آن سيّد مظلوم جناب امام حسين عليه السّلام و اهل بيت او است كه به فريب اين منافقان غدّار از يار و ديار خود جدا شدهاند و روى به اين جانب آوردهاند نمىدانم بر سر ايشان چه خواهد آمد .
[ در خواست از ابن اشعث ]
پس متوجّه ابن اشعث گرديد و فرمود : مىدانم كه بر امان شما اعتمادى نيست و
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 120 و نيز نك : الفتوح ، ج 5 ، ص 59 .
( 2 )قد أمّنته و لا أمان لغدرها * فبدت له ممّا يجنّ علائم
و آسرته ملتهب الفؤاد من الظّماء * و له على الوجنات دمع ساجم
لم يبك من خوف على نفس له * لكنّه ابكاه ركب قادم
يبكى حسينا ان يلاقى ما لقى * من غدر هم فتباح منه محارممؤلّف رحمة اللّه
( 3 ) در جلاء العيون ، عبيد اللّه پسر عباس بن مرداس .