تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
خواهى بود . « 1 » و مسعودى و ابو الفرج گفته‌اند : چون مسلم از خانه بيرون شد و آن هنگامه و اجتماع كوفيان را ديد و نظاره كرد كه مردم از بالاى بامها سنگ بر او مىزنند و دسته‌هاى نى را آتش زده بر بدن او فرو مىريزند فرمود : أ كلّما ارى من الاجلاب لقتل ابن عقيل ؟ يا نفس اخرجى الى الموت الّذى ليس منه محيص . يعنى : آيا اين هنگامه و اجتماع لشكر براى ريختن خون فرزند عقيل شده ؟ اى نفس بيرون شو به سوى مرگى كه از او چاره و گريزى نيست . پس با شمشير كشيده در ميان كوچه شد و بر كوفيان حمله كرد و به كارزار مشغول شد و رجز خواند .
أقسمت لا أقتل إلّا حرّا * و إن رأيت الموت شيئا نكرا كلّ امرئ يوما ملاق شرّا * او يخلط البارد سخنا مرّا ردّ شعاع « 2 » النّفس فاستقرّا * اخاف ان اكذب او اغرّا « 3 »

مبارزه مسلم - عليه الرحمة - با كوفيان : « 4 »

علّامهء مجلسى ( ره ) در جلاء فرمود كه : چون مسلم صداى پاى اسبان را شنيد ، دانست كه به طلب او آمده‌اند ، گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، و شمشير خود را برداشت و از خانه بيرون آمد . چون نظرش بر ايشان افتاد ، شمشير خود را كشيد و بر ايشان حمله آورد و جمعى از ايشان را بر خاك هلاك افكند ، و به هر طرف كه رو مىآورد از پيش او مىگريختند ، تا آن كه در چند حمله چهل و پنج نفر ايشان را به عذاب الهى و اصل گردانيد ، و شجاعت و قوّت آن شير بيشهء هيجاء به مرتبه‌اى بود
هامش
( 1 ) كامل بهائى ، ج 2 ، ص 255 . ( 2 ) يقال : طارت نفسه شعاعا . اى تفرّقت من الخوف . ( 3 ) نيز نك : مقاتل الطالبيين ، ص 69 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 59 . ( 4 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 57 ، 58 ؛ اعلام الورى ، ص 225 .