تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
داد كه خورد تا سير شد ، پس به اصحاب خود داد كه خوردند و سير شدند و خود بعد از همه تناول نمود و فرمود كه : ساقى قوم مىبايد كه بعد از ايشان بخورد ، و بار ديگر دوشيد تا آن ظرف مملو شد و باز آشاميدند و زيادتى كه ماند نزد او گذاشتند و روانه شدند . چون ابو معبد كه شوهر آن زن بود از صحرا برگشت پرسيد كه : اين شير از كجا آورده‌اى ؟ امّ معبد قصّه را نقل كرد ، ابو معبد گفت : مىبايد آن كسى باشد كه در مكّه به پيغمبرى مبعوث شده است . « 1 »

[ نهم : مهمانى با بركت : ]

نهم : جماعتى از محدّثان خاصّه و عامّه روايت كرده‌اند كه جابر انصارى گفت : در جنگ خندق روزى حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم را ديدم كه خوابيده و از گرسنگى سنگى بر شكم مبارك بسته ، پس به خانه رفتم و در خانه گوسفندى داشتم و يك صاع جو ، پس زن خود را گفتم كه : من حضرت را بر آن حال مشاهده كردم اين گوسفند و جو را به عمل آور تا آن حضرت را خبر كنم . زن گفت : برو و از آن حضرت رخصت بگير اگر بفرمايد به عمل آوريم ، پس رفتم و گفتم : يا رسول اللّه ! التماس دارم كه امروز چاشت خود را به نزد ما تناول فرمايى . فرمود كه : چه چيز در خانه دارى ؟ گفتم : يك گوسفند و يك صاع جو . فرمود كه : با هر كه خواهم بيايم يا تنها ؟ نخواستم بگويم تنها . گفتم : با هر كه مىخواهى و گمان كردم كه على عليه السّلام را همراه خود خواهد آورد ، پس برگشتم و زن خود را گفتم كه : تو جو را به عمل آور و
هامش
( 1 ) اعلام الورى ، ص 32 ؛ ناسخ التواريخ ( زندگانى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) ج 1 ، ص 23 - 24 ؛ الخرائج ، ج 1 ، ص 25 ؛ البداية و النهاية ، ج 6 ، ص 31 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 178 ؛ كشف الغمه ، ج 1 ، ص 24 ؛ الثاقب فى المناقب ، ص 85 ؛ مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 9 ؛ دلائل النبوة اصفهانى ، ج 2 ، ص 436 ؛ دلائل النبوة بيهقى ، ج 1 ، ص 278 ؛ صفة الصفوة ، ج 1 ، ص 137 ؛ الوفا باحوال المصطفى ، ج 4 ، ص 497 و در پاورقى كتاب خلاصة سير سيد البشر صلّى اللّه عليه و آله و سلم ص 48 انبوهى از منابع اهل سنت ارائه شده است .