سراى ابو الهيثم بن التّيهان رفت ، ابو الهيثم گفت : مرحبا به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم و اصحاب دوست داشتم كه چيزى نزد من باشد و ايثار كنم و مرا چيزى بود بر همسايگان بخش كردم . حضرت فرمود : نيكو كردى جبرئيل چندان در حقّ همسايه وصيّت آورد كه گمان كردم ميراث برند ، آنگاه نخلى خشك در كنار خانه نگريست ، على عليه السّلام را فرمود : قدحى آب حاضر ساخت اندكى مضمضه كرده بر درخت بيفشاند ، در زمان درخت خرماى خشك خرماى تازه آورد تا همه سير بخوردند پس فرمود اين از آن نعمتها است كه در قيامت شما را باشد .
[ پنجم : زنده كردن دو كودك : ]
پنجم : راوى روايت كرده است كه : يكى از انصار بزغالهاى داشت آن را ذبح كرد به زوجهء خود گفت كه : بعضى را بپزيد ، و بعضى را بريان كنيد شايد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ما را مشرّف گرداند و امشب در خانهء ما افطار كند ، و به سوى مسجد رفت و دو طفل خرد داشت چون ديدند كه پدر ايشان بزغاله را كشت يكى به ديگرى گفت : بيا تو را ذبح كنم ، و كارد گرفت و او را ذبح كرد ، مادر كه آن حال را مشاهده كرد فرياد كرد و آن پسر ديگر از ترس گريخت و از غرفه به زير افتاد و مرد .
آن زن مؤمنه هر دو طفل مردهء خود را پنهان كرد و طعام را براى قدوم حضرت مهيّا كرد ، چون حضرت داخل خانهء انصارى شد جبرئيل فرود آمد و گفت : يا رسول اللّه ! بفرما كه پسرهايش را حاضر گرداند ، چون پدر به طلب پسرها بيرون رفت مادر ايشان گفت : حاضر نيستند و به جايى رفتهاند ؛ برگشت و گفت : حاضر نيستند ، حضرت فرمود كه : البتّه بايد حاضر شوند ، و باز پدر بيرون آمد و مبالغه كرد مادر او را بر حقيقت مطّلع گردانيد و پدر آن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر كرد ، حضرت دعا كرد و خدا هر دو را زنده كرد و عمر بسيار كردند . « 1 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 16 ، به نقل از الخرائج ، ج 2 ، ص 926 ؛ ناسخ ، ج 5 ، ص 143 .