تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
من گوسفند را به عمل مىآورم و گوشت را پاره پاره كردم و در ديگ افكندم و آب و نمك در آن ريختم و پختم . و به خدمت آن حضرت رفتم و گفتم : يا رسول اللّه ! طعام مهيّا شده است ، حضرت برخاست و بر كنار خندق ايستاد و به آواز بلند ندا كرد كه : اى گروه مسلمانان ! اجابت نماييد دعوت جابر را . پس جميع مهاجران و انصار از خندق بيرون آمدند و متوجّه خانهء جابر شدند و به هر گروهى از اهل مدينه كه مىرسيد مىفرمود : اجابت كنيد دعوت جابر را ؛ پس به روايتى هفت صد نفر ، و به روايتى هشت صد ، و به روايتى ، هزار نفر « 1 » جمع شدند . جابر گفت : من مضطرب شدم و به خانه دويدم و گفتم : گروه بىحدّ و احصا با آن حضرت رو به خانهء ما آوردند . زن گفت كه : آيا به حضرت گفتى كه چه چيز نزد ما هست ؟ گفتم : بلى ، گفت : بر تو چيزى نيست حضرت بهتر مىداند - آن زن از من داناتر بود - پس حضرت مردم را امر فرمود كه بيرون خانه نشستند و خود و امير المؤمنين عليه السّلام داخل خانه شدند . و به روايت ديگر : همه را داخل خانه كرد و خانه گنجايش نداشت ، هر طايفه كه داخل مىشدند ، حضرت اشاره به ديوار مىكرد و ديوار پس مىرفت و خانه گشاده مىشد تا آن كه آن خانه گنجايش همه را به هم رسانيد ، پس حضرت بر سر تنور آمد و آب دهان مبارك خود را در تنور انداخت و ديگ را گشود و در ديگ نظر كرد و به زن گفت كه : نان را از تنور بكن و يك يك به من بده ، آن زن نان را از تنور مىكند و به آن حضرت مىداد حضرت با امير المؤمنين عليه السّلام در ميان كاسه تريد مىكردند و چون كاسه پر شد ، فرمود : اى جابر ! يك ذراع گوسفند را با مرق بياور . آوردم و بر روى تريد ريختند و ده نفر از صحابه را طلبيد كه خوردند تا سير شدند ، پس بار ديگر كاسه را پر از تريد كرد و ذراع ديگر طلبيده و ده نفر خوردند ، پس بار ديگر كاسه را
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب .