گفت : آهو را رها كردم و در آن موضع مسجدى بنا كردند و حضرت زنجيرى در گردن آن آهوها براى نشانه بست و فرمود كه حرام كردم گوشت شما را بر صيّادان . « 1 »
[ دوّم شتر شاكى : ]
دوّم : جماعتى از مشايخ به سندهاى بسيار از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم نشسته بود ناگاه شترى آمد و نزديك آن حضرت خوابيد سر را بر زمين گذاشت و فرياد مىكرد ، عمر گفت : يا رسول اللّه ! اين شتر تو را سجده كرد و ما سزاوارتريم به آن كه تو را سجده كنيم .
حضرت فرمود : بلكه خدا را سجده كنيد اين شتر آمده است شكايت مىكند از صاحبانش و مىگويد كه : من از ملك ايشان به هم رسيدهام و تا حال مرا كار فرمودهاند و اكنون كه پير و كور و نحيف و ناتوان شدهام مىخواهند مرا بكشند ؛ و اگر امر مىكردم كه كسى براى كسى سجده كند هرآينه امر مىكردم كه زن براى شوهر خود سجده كند . « 2 »
پس حضرت فرستاد و صاحب شتر را طلبيد و فرمود كه : اين شتر از تو چنين شكايت مىكند .
گفت : راست مىگويد ، ما وليمه داشتيم و خواستيم كه آن را بكشيم .
حضرت فرمود كه : آن را نكشيد .
صاحبش گفت : چنين باشد . « 3 »
سيّم : راوندى و غير او از محدّثان خاصّه و عامّه روايت كردهاند كه :
سفينه « 4 »
هامش
( 1 ) الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 37 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 132 ؛ شرف النبى ، ص 157 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 17 ، ص 398 به نقل از قصص الانبياء راوندى ، ص 287 ؛ بصائر الدرجات ، ص 351 - 352 ؛ الاختصاص ، ص 296 .
( 3 ) عبد اللّه ثانى مشهور به بهشتى هروى در نور المشرقين ، ص 80 تا 83 ، اين معجزه را به نظم در آورده است .
( 4 ) نام او مهران است ، و به قولى قيس بن ورقاء در وجه تسميه او به « سفينه » نك : تحفة الاحباب ، ص 191 .