تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
آزاد كردهء حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم گفت كه : حضرت مرا به بعضى از جنگها فرستاد و بر كشتى سوار شديم و كشتى ما شكست و رفيقان و متاعها همه غرق شدند و من بر تخته‌اى بند شدم و موج مرا به كوهى رسانيد در ميان دريا ، چون بر كوه بالا رفتم موجى آمد و مرا برداشت و به ميان دريا برد و باز مرا به آن كوه رسانيد و مكرّر چنين شد تا در آخر مرا به ساحل رسانيد و در ميان دريا مىگرديدم ناگاه ديدم شيرى از بيشه بيرون آمد و قصد هلاك من كرد . من دست از جان شستم و دست به آسمان برداشتم و گفتم : خداوندا ! من بندهء تو و آزاد كردهء پيغمبر توام و مرا از غرق شدن نجات دادى آيا شير را بر من مسلّط مىگردانى ؟ پس در دلم افتاد كه گفتم : اى سبع ! من سفينه‌ام مولاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، حرمت آن حضرت را در حقّ مولاى او نگاهدار . و اللّه كه چون اين را گفتم خروش خود را فرو گذاشت و مانند گربه به نزد من آمد و خود را گاهى بر پاى راست من و گاهى بر پاى چپ من مىماليد و بر روى من نظر مىكرد . پس خوابيد و اشاره كرد به سوى من كه : سوار شو ، چون سوار شدم به سرعت تمام مرا به جزيره رسانيد كه در آنجا درختان ميوه‌ها بسيار و آبهاى شيرين بود ، پس اشاره كرد كه فرود آى و در برابر من ايستاد تا از آن آبها خوردم و از آن ميوه‌ها برداشتم و برگى چند گرفتم و عورت خود را با آن‌ها پوشانيدم و از آن برگها خورجينى ساختم و از آن ميوه‌ها پر كردم و جامهء كه با خود داشتم در آب فرو برده و برداشتم كه اگر مرا به آب احتياج شود آن را بيفشرم و بياشامم ، چون فارغ شدم خوابيد و اشاره كرد كه سوار شو ، چون سوار شدم مرا از راه ديگر به كنار دريا رسانيد ، ناگاه ديدم كشتى در ميان دريا مىرود ، پس جامهء خود را حركت دادم كه ايشان مرا ديدند ، و چون به نزديك آمدند و مرا بر شير سوار ديدند بسيار تعجّب كردند و تسبيح و تهليل خدا كردند . مىگفتند : تو كيستى ؟ از جنّى يا از انسى ؟ گفتم : من سفينه مولاى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىباشم ، و اين شير براى رعايت
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 90 | الشيخ عباس القمي