اصحاب خود در باب جبرئيل حاضر شد و نگاهش افتاد بر يحيى كه در دست او شمشير است ، حماد خواست كه پياده شود و با او قتال كند كه يحيى او را فرصت نداد و چنان شمشيرى بر جبين او زد كه كاسهء سر او برداشته شد و از اسب خود بر خاك هلاك افتاد ، پس يحيى بر اصحاب او حمله كرد . لشكر كه چنين ديدند منهزم شدند .
در همين سال جماعتى از عبّاسيّين مانند عبّاس بن محمّد و سليمان ، بن ابى جعفر دوانيقى و جعفر و محمّد فرزندان سليمان و موسى بن عيسى پسر عمّ دوانيقى با اسلحه و لشكرى بسيار به سفر مكّه كوچ كردند و موسى هادى ، محمّد بن سليمان را متولّى حرب كرده بود ، و از آن طرف حسين بن علىّ نيز با اصحاب و اهل بيت خود كه سيصد نفر بودند ، به قصد حجّ از مدينه بيرون شدند ، چون نزديك مكّه شدند در زمين فخّ كه وادى است به مكّه ، با عبّاسيّين تلاقى كردند . اوّل مرتبه عبّاس بر حسين بن علىّ عرض امان كرد ، حسين از امان امتناع نمود ، و مردم را به بيعت خويش طلبيد طريق سلم و صلح گذاشته شد و بناى جنگ شد . صبح روز ترويه بود كه دو لشكر در مقابل هم صف كشيدند . موسى بن عيسى تعبيهء لشكر نموده و محمّد بن سليمان در ميمنه و موسى در ميسره و سليمان و عبّاس در قلب جاى گرفتند ، پس موسى ابتدا كرد به جنگ و با لشكر خود كه در ميسره جاى داشت بر علويّين حمله نمود . ايشان نيز بر عبّاسيّين حمله كردند . موسى براى فريفتن ايشان رو به هزيمت نهادند و داخل وادى شدند علويّين نيز تعاقب نموده داخل وادى شدند ، محمّد بن سليمان با لشكر خود از عقب ايشان حمله كرد و علويّين را در ميان آن وادى احاطه كردند و به يك حمله بيشتر اصحاب حسين شهيد شدند و يحيى مثل شير آشفته بر ايشان حمله مىكرد تا آن كه سليمان بن عبد اللّه محض و عبد اللّه بن اسحاق بن ابراهيم غمر شهيد گشتند . و در ميان معركه تيرى بر چشم حسن بن محمّد رسيد و او اعتنايى به آن تير نكرد و پيوسته كارزار مىكرد تا آن كه محمّد بن سليمان فرياد كرد كه اى پسر خال ، از براى تو امان است
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 619
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦١٩