به او عطا فرمود . « 1 »
[ مقتل شهيد فخ ]
امّا كيفيّت مقتل او به طور اختصار چنين است كه چون موسى هادى عبّاسى بر سرير سلطنت نشست ، اسحاق بن عيسى بن على را والى مدينه كرد ، اسحاق نيز مردى از اولاد عمر بن خطّاب را كه معروف بود به عبد العزيز بن عبد اللّه در مدينه خليفهء خود گردانيد ، آن مرد عمرى نسبت به علويّين سختگيرى و بدرفتارى مىكرد ، و قرار داده بود كه علويّين در هر روز نزد او حاضر شوند و هر يك از ايشان را كفيل ديگرى نموده بود از جمله حسين بن علىّ و يحيى بن عبد اللّه محض و حسن بن محمّد بن عبد اللّه محض كفالت و ضمانت كرده بودند كه هر يك از علويّين را كه عمرى خواسته باشد حاضر گردانند . و اين بود تا هفتاد نفر از شيعيان به جهت حجّ از بلاد خويش حركت كردند و به مدينه آمدند و در بقيع در خانهء « ابن افلح » منزل نمودند ، و پيوسته حسين بن علىّ و ديگر علويّين را ملاقات مىكردند ، اين خبر به عمرى رسيد اين كار را نيكو ندانست و از پيش نيز عمرى حسن بن محمّد بن عبد اللّه را با ابن جندب هذلى شاعر و غلامى از عمر بن الخطّاب مأخوذ داشته بود و معروف كرده بود كه شرب خمر كردهاند و ايشان را حدّ خمر زده بود . حسن بن محمّد را هشتاد تازيانه ، و به روايت ابن اثير دويست تازيانه ، و ابن جندب را پانزده تازيانه ، و غلام عمر را هفت تازيانه زده بود ! و امر كرده بود كه ريسمانى بر گردن ايشان كنند و ايشان را مكشوف الظّهر در مدينه بگردانند تا رسوا شوند .
بالجمله چون عمرى خبر ورود شيعيان را به مدينه شنيد ، در باب عرض علويّين غلظت و سختى كرد و أبي بكر بن عيسى الحائك را بر ايشان گماشت ، پس روز جمعه ايشان را به جهت عرض حاضر كردند و ايشان را اذن نداد كه به خانههاى
هامش
( 1 ) همان ، ص 291 .