تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
بن عبد اللّه كه مىگفتند : ما خروج نكرديم مگر از پس آن كه مشورت كرديم با اهل بيت خود با موسى بن جعفر عليهما السّلام ، پس امر فرمود آن حضرت ما را به خروج . و نقل شده كه چون محمّد بن سليمان عبّاسى را مرگ در رسيد ، حاضرين در نزد او او را تلقين شهادت مىكردند ، او در عوض شهادت همى اين شعر بگفت تا هلاك شد :
الا ليت امّى لم تلدنى و لم اكن * لقيت حسينا يوم فخ و لا الحسن « 1 »
و وقعهء فخ در سال صد و شصت و نهم هجرى واقع شد . و حسين را جماعتى بسيار از شعراء مرثيه گفتند ، و در شب شهادت او پيوسته در مياه غطفان صداى هاتفى به مرثيه بلند بود و همىگفت :
الا يا لقوم للسّواد المصبّح * و مقتل اولاد النّبىّ ببلدح ليبك حسينا كلّ كهل و امرد * من الجنّ ان لم يبك من الانس نوّح فانّى لجنّىّ و انّ معرّسى * لبالبرقة السّوداء من دون زحزح
مردم اين اشعار مىشنيدند و نمىدانستند چه خبر است تا گاهى كه خبر شهادت حسين آمد ، دانستند كه طايفهء جنّ بودند كه براى حسين مرثيه مىخواندند . و كسانى كه با حسين بن علىّ از طالبيّين در وقعهء فخّ بودند يحيى ، و سليمان ، و ادريس فرزندان عبد اللّه محض ، و علىّ بن ابراهيم « 2 » بن حسن ، و ابراهيم بن اسماعيل طباطبا ، و حسن بن محمّد بن عبد اللّه محض و عبد اللّه و عمر پسر اسحاق بن حسن بن على بن الحسين و عبد اللّه بن اسحاق بن ابراهيم بن حسن مثنّى چنانچه ابو الفرج از مداينى نقل كرده است . « 3 » و به روايت مسعودى ، اجساد شهداى فخّ سه روز بر روى زمين باقى بود كه كس آن‌ها را دفن ننمود تا آن كه درندگان و طيور از اجساد ايشان بخوردند . « 4 »
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 304 - 305 . ( 2 ) مروج الذهب ، ج 3 ، ص 327 . ( 3 ) مقاتل الطالبيين ، ص 304 . ( 4 ) مروج الذهب ، ج 3 ، ص 327 .