كند بيرون مىكرديم ، و گاهى كه زندانيان مىخواستند بيايند از ترس آنها پاهاى خود را در حلقهء قيد مىكرديم لكن علىّ بن الحسن پيوسته پاهايش در قيد بود ، عبد اللّه عمويش او را گفت كه اى فرزند ، چه باعث شده تو را كه مثل ما پاهاى خود را از قيد بيرون نمىكنى ؟
گفت : و اللّه پاى خود را بيرون نمىكنم تا به اين حال از دنيا بروم و خدا ما بين من و منصور جمع فرمايد و در محضر الهى از او بپرسم كه به چه جهت مرا در قيد و بند كرد .
بالجملهء علىّ بن الحسن را پنج پسر و چهار دختر بوده ، و اسامى ايشان چنين رقم شده : 1 - محمّد ، 2 - عبد اللّه ، 3 - عبد الرّحمن ، 4 - حسن ، 5 - حسين ، 6 - رقيّه ، 7 - فاطمه ، 8 - امّ كلثوم ، 9 - امّ الحسن .
مادر ايشان زينب دختر عبد اللّه محض است ، و زينب و زوج او علىّ بن الحسن را زوج صالح مىگفتند به جهت عبادت و صلاح ايشان ، « 1 » و چون منصور پدر و برادران و عموها و پسران عمّ و شوهر او را شهيد كرد پيوسته جامههاى پلاس مىپوشيد تا از دنيا رفت و هميشه در ندبه و گريه بود . و هيچ گاهى بر منصور نفرين نكرد كه مبادا تشفّى نفسى براى او حاصل شود و از ثوابش كاسته گردد مگر آن كه مىگفت :
يا فاطر السّماوات و الارض ، يا عالم الغيب و الشّهادة ، و الحاكم بين عباده ، احكم بيننا و بين قومنا بالحقّ ، و انت خير الحاكمين . « 2 »
و محمّد و عبد اللّه در حيات پدر وفات كردند . و عبد الرّحمن دخترى آورد كه رقيّه نام داشت . و حسن معروف است به مكفوف ، و او صاحب ولد بود و اولاد حسن مثلّث جز از وى نيست .
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 285 ، چاپ ايران .
( 2 ) اى آفريدگار زمينها و آسمان ، و اى عالم به غيب و شهود و حاكم بين بندگان ، تو خود ما بين ما و قوم ما به حق حكم كن و تو بهترين داوران هستى .