از فخّ بگذريم .
راوى گفت : پس چون به موضع فخّ رسيديم ، من نزديك محمل آن حضرت رفتم و تنحنح كردم ، معلوم شد كه آن حضرت در خواب است ، پس محمل آن حضرت را حركتى دادم كه از خواب انگيخته شد .
عرض كردم كه : اين موضع ، زمين فخّ است .
فرمود : شتر مرا از قطار بيرون كن و قطار شتران را به هم متّصل كن .
پس چنين كردم و شتر آن حضرت را از جادّه بيرون بردم و خوابانيدم . حضرت از محمل بيرون آمد ، فرمود : ظرف آب خورى را بياور ، چون ركوهء آب را آوردم وضوء گرفت و نماز خواند پس از آن سوار شد و از آنجا حركت كرديم .
من عرض كردم : فدايت شوم اين نماز جزء مناسك حجّ بود كه به جا آورديد ؟
فرمود : نه و ليكن در اين موضع مردى از اهل بيت شهيد مىشود با جماعتى ديگر كه ارواح ايشان بر اجسادشان به سوى بهشت سبقت خواهد كرد . « 1 »
و بالجمله حسين بن على مردى بود جليل القدر ، سخنى الطّبع و حكايت جود و بخششهاى او معروف است .
از حسن بن هذيل مروى است كه حسين بن على را بستانى بود كه به چهل هزار دينار فروخت و آن پولها را بر در خانهء خويش ريخت و مشت مشت زر به من مىداد كه براى فقراء اهل مدينه ببرم و بر آنها قسمت كنم ، و تمام آن زرها را بر فقراء بخش نمود و يك حبّه از آنها را داخل خانهء خويش نكرد . « 2 »
و نيز روايت شده كه مردى خدمت آن جناب آمد و از او چيزى سؤال كرد ، حسين را چيزى نبود آن مرد را گفت : بنشين تا براى تو چيزى تحصيل كنم ، پس فرستاد نزد اهل خانهء خويش كه جامههاى مرا بيرون آور كه شسته شود . چون رختهاى او را بيرون آوردند كه بشويند آنها را جمع كرد و براى آن مرد سائل آورد و
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 290 ، تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 337 ، بحار الأنوار ، ج 48 ص 170 .
( 2 ) همان ، ص 291 .