تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
راه مكّه مشغول به نماز بود افعى داخل جامهء او شد ، مردم او را بانگ زدند كه افعى داخل جامه‌هايت شده علىّ هم چنان به نماز خود مشغول بود تا افعى از جامهء او بيرون شد . در آن حال حركتى و تغيير حالتى از براى او پيدا نشد ! . و روايت شده كه ابو جعفر منصور ، بنى حسن را در زندانى حبس كرد كه از تاريكى شب و روز را تميز نمىدادند و وقت نماز را نمىدانستند مگر به تسبيح و اوراد علىّ بن الحسن ، چه او پيوسته مشغول ذكر بود و به حسب اوراد خود كه موظّف بود بر شبانه روز مىفهميد دخول اوقات را . گاهى عبد اللّه الحسن المثنّى از ضجرت حبس و ثقالت قيد و بند على را گفت كه مىبينى ابتلا و گرفتارى ما را ؟ آيا از خدا نمىخواهى كه ما را از اين زندان و بلا نجات دهد ؟ علىّ زمان طويلى پاسخ نداد ، آنگاه گفت كه : اى عمّ ، همانا براى ما در بهشت درجه‌اى است كه نمىرسيم به آن درجه مگر به اين بليّه ، يا به چيزى كه اعظم از اين باشد ، و نيز از براى منصور در جهنّم مرتبه‌اى است كه نمىرسد به آن مگر آن كه به جا آورد به ما آنچه مىبينى از بلايش اگر مىخواهى صبر مىكنيم بر اين شدايد و به اين زودى راحت مىشويم چه مرگ به ما نزديك شده است ، و اگر مىخواهى دعا مىكنيم به جهت خلاصى ، لكن منصور به آن مرتبه كه در آتش دارد نخواهد رسيد . گفتند : بلكه صبر مىكنيم . پس سه روز بيشتر نگذشت كه در زندان جان دادند و راحت شدند و علىّ بن الحسن به حالت سجده از دنيا رخت كشيد ، عبد اللّه را گمان آن كه او را خواب ربوده گفت : فرزند برادرم را بيدار كنيد ، چون او را حركت داد ديدند بيدار نمىشود دانستند كه وفات كرده . و وفات او در بيست و ششم محرّم سال صد و چهل و شش واقع شد ، و مدّت عمر شريفش چهل و پنج سال بود . بعضى از سادات بنى حسن كه با او در محبس منصور بودند روايت كرده‌اند كه تمام ماها را در قيد و بند كرده بودند ، و حلقه‌هاى قيد ما فراخ بود ، چون نماز مىخواستيم بخوانيم يا گاهى كه مىخواستيم بخوابيم پاهاى خود را از حلقه‌هاى