تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
مغلّظه سوگند مىداد كه از مكنون ضمير سرّى بيرون نيفكند ، پس با تمام وحشت و خشيت حديثى روايت مىكرد .

[ بهتان بر عليه على ع ]

و از آن سوى احاديث كاذبه و اكاذيب كثيره وضع كردند و امير المؤمنين و اهل بيت او - سلام اللّه عليهم - را هدف بهتان و تهمت ساختند و مردمان به تعليم و تعلّم آن مجعولات پرداختند ، و كار بدين گونه همىرفت تا قرّاء رياكار و فقهاء و قضات دنياپرست اين قانون به دست كردند و به جعل احاديث پرداختند و آن را وسيلهء قربت ولات و حكّام دانستند و بدين سبب از اموال و عطاياى ايشان خود را بهره‌مند ساختند و در پايان كار چنان شد كه اين احاديث مجعول را مردم حقّ مىدانستند ، حتّى دينداران كه هرگز ساحت ايشان به كذب آلوده نگشتى اين روايات را باور مىداشتند و روايت مىكردند تا آن كه يك باره حقّ جلباب باطل پوشيد و باطل با لباس حقّ بر آمد . و بعد از وفات امام حسن عليه السّلام فروغ اين فتنه به زيادت گشت و شيعيان على عليه السّلام را در هيچ موضعى از زمين ايمنى نبود ، بر جان و مال ترسنده و در پست و بلند زمين پراكنده بودند و اگر كسى را يهود و نصارى گفتى بهتر از آن بود كه او را شيعهء على گويند . و روايت شده كه : در خلافت عبد الملك بن مروان مردى كه نقل شده جدّ اصمعى « 1 » بوده در پيش روى حجّاج حاضر شد و فرياد برداشت كه اى امير ! پدر و مادر مرا عاقّ كردند و مرا علىّ ناميدند ! و من مردى فقير و مسكينم ، و به عطاى امير حاجتمندم ، حجّاج بخنديد و او را خشنود ساخت . خلاصه از تدبير شوم معاويه كار به جايى رسيد كه در هر بقعه و بلده كه خطيبى بر منبر عروج كردى نخستين زبان به لعن و شتم على و اهل بيت او عليهم السّلام گشودى و برائت از حضرت او جستى ، و بليّهء اهل كوفه از ساير بلدان شديدتر بود به سبب آن
هامش
( 1 ) اصمعى نام و نسب او عبد الملك بن قريب بن عبد الملك بن على بن أصمع است و اين شخص على بن اصمع بود چنانچه ابن خلّكان ذكر كرده .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 567 | الشيخ عباس القمي