معاويه گفت : يا بن عبّاس ! به حال خود باش و زبان از گفتن اين گونه كلمات كوتاه كن و اگر ناچار خواهى گفت چنان بگوى كه آشكار نباشد و مردم نشنوند .
اين بگفت و به سراى خويش رفت و صد هزار درهم و به روايتى پنجاه هزار درهم براى ابن عبّاس فرستاد « 1 » و فرمان كرد تا منادى در كوچه و بازار مدينه ندا در داد كه از عهد معاويه و امان او بيرون است كسى كه در مناقب على عليه السّلام و اهل بيت او حديثى روايت كند ، و منشور كرد تا هر مكانى كه خطيبى بر منبر بالا رود و على عليه السّلام را لعن فرستد و از او برائت جويد و اهل بيت آن حضرت را نيز به لعن ياد كند .
[ فرمان به نابودى دوستان على ع ]
و بالجمله معاويه از مدينه به جانب مكّه كوچ داد و بعد از فراغ از حجّ به شام برگشت و به تشييد قواعد پادشاهى خويش و تمهيد تباهى شيعهء امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - پرداخت . و در نسخهء واحده در تمام بلدان و امصار به جانب حكّام و عمّال بدين گونه منشور كرد كه : نيك نگران باشيد در حقّ هر كس كه استوار افتاد كه از دوستان على عليه السّلام و محبّان اهل بيت اوست نام او را از ديوان عطايا كه از بيت المال مقرّر است محو كنيد .
و بدين قدر رضا نداد تا آن كه ثانيا خطّى ديگر نوشت كه هر كس را به دوستى على عليه السّلام و اهل بيت او متّهم سازند اگر چند استوار نباشد ، به همان تهمت او را بكشيد و سر از تنش برداريد . « 2 »
چون اين حكم از معاويه پراكنده شد عمّال و حكّام او به قتل و غارت شيعيان على عليه السّلام پرداختند و بسيار كس را به تهمت و گمان به قتل رسانيدند و خانههاى ايشان را خراب و ويران نمودند ، و چنان كار بر شيعيان على عليه السّلام تنگ شد كه اگر شيعه خواست با رفيقى موافق سخنى گويد او را به سراى خويش مىبرد و از پس حجابها مىنشست و بر روى خادم و مملوك نيز در مىبست آنگاه او را به قسمهاى
هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس ، ص 199 و چاپ سه جلدى ، ج 2 ، ص 782 - 784 ؛ العوالم امام حسن عليه السّلام ، ص 26 به نقل از الاحتجاج طبرسى .
( 2 ) كتاب سليم بن قيس هلالى ، ج 2 ، ص 786 .