تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
مىبخشيدند ، و قطايع و املاك او را عطا مىكردند . « 1 » و مدّتى كار بدين منوال مىگذشت تا آن كه معاويه نوشت به عمّال خود كه حديث در باب عثمان بسيار شد و در همه بلاد منتشر گرديد . الحال مردم را ترغيب كنيد به جعل احاديث در فضيلت معاويه كه اين احبّ است به سوى ما و ما را شادتر مىگرداند و بر اهل بيت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم دشوارتر مىآيد و حجّت ايشان را بيشتر مىشكند . پس امراء و عمّال معاويه كه در شهرها بودند نامه‌هاى او را بر مردم خواندند و مردم شروع كردند در وضع احاديث در فضايل معاويه و در هر دهى و شهرى مىنوشتند اين احاديث مجعوله را و به مكتب داران مىدادند كه ايشان تعليم اطفال كنند چنانچه قرآن را تعليم ايشان مىكنند ، و زنان و دختران خود را نيز بياموزند تا آن كه محبّت معاويه و خاندان او در دل همه جا كند . « 2 » و بالجمله پيوسته كار بدين گونه مىرفت تا سال پنجاه و هفتم هجرى يا يك سال به وفات معاويه مانده حضرت امام حسين عليه السّلام ارادهء حجّ كرد و به مكّه شتافت و عبد الله بن جعفر ، و عبد اللّه بن عبّاس ، و از بنى هاشم زنان و مردان و جماعتى از مواليان و شيعيان ملازمت ركاب آن حضرت داشتند تا آن كه يك روز در منى گروهى را كه افزون از هزار بودند از بنى هاشم و ديگر مردم انجمن ساخت و قبّه برافراخت پس از مردم و صحابه و تابعين و انصار از معروفين به صلاح و سداد و از فرزندان ايشان هر چند كه دسترس بود طلب نمود . آنگاه كه جمع گشتند آن حضرت به پاى خاست و خطبه آغاز نمود و بعد از حمد ثناى الهى و درود بر حضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : معاويه از در طغيان و عصيان كرد با ما و شيعيان ما آنچه دانستيد و حاضر بوديد و ديديد و خبر به شما رسيد و شنيديد ، اكنون مىخواهم از شما چيزى سؤال كنم اگر راست گويم مرا تصديق كنيد و اگر نه تكذيب نماييد ، بشنويد تا چه گويم و كلمات مرا محفوظ
هامش
( 1 ) همان . ( 2 ) كتاب سليم بن قيس ، ج 2 ، ص 785 - 786 .