من كنت مولاه و اولى به من نفسه ، فعلىّ اولى به من نفسه .
و در غزوهء تبوك با او فرمود :
انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى .
چون قيس سخن بدين جا آورد معاويه فرمان داد تا منادى مردم را خبر دهد كه كس در فضايل على عليه السّلام سخن نگويد ، و هر كس كه زبان به مدح على عليه السّلام گشايد و از او فضيلتى ذكر كند و از آن جناب برائت نجويد مالش هباء و خونش هدر است . « 1 »
بالجمله ، معاويه در مدينه بر جماعتى از قريش عبور كرد ، آن جماعت حشمت او را بپاخاستند جز ابن عبّاس كه از جاى خود برنخاست ، اين معنى بر معاويه گران آمد ، گفت : يا بن عبّاس ! چه بازداشت تو را كه تكريم من نكردى چنان كه اصحاب تو به تكريم من برخاستند ؟ همانا آن خشم و كين در نهاد دارى كه در صفّين با شما قتال دادم ؟ خشمگين و آزرده مباش يا بن عبّاس كه ما طلب خون عثمان كرديم و او به ستم كشته شد .
ابن عبّاس گفت : پس عمر نيز مظلوم مقتول گشت ، چرا طلب خون او نكردى ؟
گفت : او را كافرى كشت .
ابن عبّاس گفت : عثمان را كى كشت ؟
گفت : مسلمانان او را كشتند .
ابن عبّاس گفت : اين سخن حجّت تو را باطل كرد . اگر عثمان را مسلمانان به اتّفاق كشتند چه سخن دارى ؟
اين وقت معاويه گفت : من در بلاد و امصار نوشتهام كه مردم زبان از مناقب على عليه السّلام ببندند ، تو نيز زبان خود را نگه دار .
هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس الهلالى ، چاپ سه جلدى ، ج 2 ، ص 777 - 781 ؛ الغدير ، ج 2 ، ص 106 ؛ الاحتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 115 ؛ بحار الأنوار ، ج 33 ، ص 173 ؛ نزهة الكرام و بستان العوام ، ص 661 ؛ الدر النجفيهء بحرانى ، ص 281 - 287 ؛ العوالم امام حسن عليه السّلام ، ص 260 به نقل از الاحتجاج .