كنيد ، و تو و پدرت ابو سفيان از بيم شمشير ما با كراهت تمام قبول اسلام كرديد .
پس از اين قيس زبان به فضايل و مناقب امير المؤمنين عليه السّلام گشود و فراوان از فضايل آن جناب به شمار آورد تا آن كه گفت گاهى كه انصار جمع شدند و خواستند كه با پدر من بيعت كنند قريش با ما خصومت كردند و با قرابت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم احتجاج كردند و از پس آن با انصار و آل محمد عليهم السّلام ستم نمودند ، قسم به جان خودم كه نه از انصار و نه از قريش و نه يك تن از عرب و عجم جز على مرتضى و اولاد او هيچ كس را در خلافت حقى نيست .
معاويه از اين كلمات خشمناك گشت و گفت : اى پسر سعد ! از كدام كس اين كلمات آموختى پدرت تو را به آنها خبر داد و از وى فرا گرفتى ؟
قيس گفت : از كسى شنيدم كه بهتر از من و پدر من است و حقّ او بزرگتر از حقّ پدرم بر من .
گفت : آن كس كيست ؟ گفت : على بن ابى طالب عليه السّلام عالم اين امّت و صدّيق اين امّت و آن كسى كه خداوند متعال در حقّ او اين آيهء مباركه را فرستاد :
قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
. « 1 »
و بسيار از آيات قرآن كه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده بود قرائت كرد .
معاويه گفت صدّيق امّت أبو بكر است و فاروق امّت عمر است ، و آن كس كه در نزد اوست علم كتاب ، عبد اللّه بن سلام است ! .
قيس گفت : نه چنين است ، بلكه احقّ و اولى به اين اسماء آن كس است كه حقّ تعالى اين آيه در شأن او فرستاد :
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ .
« 2 »
و آن كس احقّ و اولى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم او را در غدير خم نصب كرد و فرمود :
هامش
( 1 ) سورهء رعد ، آيهء 43 .
( 2 ) سورهء هود ، آيهء 17 .