تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
خواست وارد مدينه شود مردم به استقبال او رفتند ، معاويه نگران شد ، ديد كه مردم كم به استقبال او شتافته‌اند و از طايفهء انصار كمتر كس پديدار است ، گفت : چه افتاد انصار را كه به استقبال ما نيامدند ؟ گفتند : ايشان درويشان و مسكينانند چندان كه مركوبى ندارند كه سوار شوند و به استقبال بيرون آيند . معاويه گفت : نواضح ايشان را چه رسيد ؟ و از اين سخن تشنيع و تحقير انصار را اراده كرد ، چه نواضح شتران آب كش را گويند . كنايه از آن كه انصار در شمار مزدورانند نه در حساب اكابر و اعيان . اين سخن بر قيس بن عباده كه سيّد و بزرگ‌زادهء انصار بود گران آمد گفت : انصار شتران خود را فانى كردند در غزوهء بدر و احد و ديگر غزوات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم هنگامى كه شمشير مىزدند بر تو و بر پدر تو و پيوسته با شماها جنگ مىكردند تا آن كه اسلام به شمشير ايشان ظاهر و غالب شد ، و شما نمىخواستيد و از آن كراهت داشتيد . معاويه ساكت شد ؛ ديگر باره قيس گفت كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم ما را خبر داده است كه بعد از او ستمكاران بر ما غالب خواهند شد . معاويه گفت : از پس اين خبر شما را چه امر كرد ؟ قيس گفت : ما را امر فرمود كه صبر كنيم تا گاهى كه او را ملاقات كنيم . [ معاويه ] گفت : پس صبر كنيد تا او را ديدار كنيد . « 1 » و در اين سخن به كنايه عقيدت ايشان را قرين شناعت ساخت . يعنى چه ساده مردمى بوده‌ايد كه گمان داريد در سراى ديگر پيغمبر را ملاقات خواهيد كرد . و ديگر باره قيس به سخن آمد و گفت : اى معاويه ! ما را به شتران آب كش سرزنش مىكنى ؟ به خدا سوگند كه شما را در روز بدر به شتران آب كش ديدم كه جنگ مىكرديد و مىخواستيد نور خدا را خاموش كنيد و سيرت شيطان را استوار
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 123 ؛ الاحتجاج ، ج 2 ، ص 15 .