تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
وقتى معاويه براى او هديّه فرستاد كه از جملهء آن حلوايى بود براى آن كه او را از محبّت امير المؤمنين عليه السّلام منحرف كند ، دخترش كه به سن پنج سالگى يا شش سالگى بود مقدارى از آن حلوا برداشت و در دهان گذاشت . أبو الأسود گفت : اى دختر ! اين حلوا را معاويه براى ما فرستاده كه ما را از ولاى امير المؤمنين عليه السّلام برگرداند . « 1 » دخترك گفت : قبّحه اللّه ! يخدعنا عن السّيّد المطهّر بالشهد المزعفر ؟ تبّا لمرسله و آكله . پس خود را معالجه كرد تا آنچه خورده بود قى كرد ، و اين شعر بگفت :
ابا الشّهد المزعفر يا بن هند * نبيع عليك احسابا و دينا معاذ اللّه ! كيف يكون هذا * و مولانا امير المؤمنينا « 2 »
بالجمله أبو الأسود در طاعون ، سنه شصت و نه به سنّ هشتاد و پنج در بصره وفات كرد . و ابن شهر آشوب و جمعى ديگر ذكر كرده‌اند اشعار ابو الأسود را در مرثيهء امير المؤمنين عليه السّلام و اوّل آن مرثيه اين است :
الا يا عين جودى فاسعدينا * الا فابكى امير المؤمنينا « 3 »
و ابو الأسود شاعرى طليق اللّسان و سريع الجواب بوده : زمخشرى نقل كرده كه : زياد بن أبيه ابو الأسود را گفت كه : با دوستى على چگونه‌اى ؟ گفت : چنانچه تو در دوستى معاويه باشى ، لكن من در دوستى ثواب اخروى خواهم و تو از دوستى معاويه حطام دنيوى جويى ، و مثل من و تو شعر عمرو بن معدى كرب است :
هامش
( 1 ) موافق آنچه در مجالس المؤمنين از ربيع الابرار زمخشرى نقل كرده آن دخترك اصلا از آن حلوا نخورد بلكه به مجرد اين كه معاويه به منظور فريبش فرستاد بالبديهه آن دو بيت را انشاد نمود . ( 2 ) روضات الجنات ، ج 4 ، ص 168 . ( 3 ) مناقب ، ج 3 ، ص 315 .