بر او افتاد گفت : به خدا سوگند اى صعصعه ! كه نمىخواستم كه تو در امان من درآيى ، صعصعه گفت : به خدا سوگند كه من نمىخواستم كه تو را نام به خلافت برم ، آنگاه به اسم خلافت بر او سلام كرد و بنشست .
معاويه گفت : اگر تو بر خلافت من صادقى بر منبر رو و على را لعن كن ، صعصعه متوجّه مسجد شد و بر منبر رفت و حمد الهى و درود بر حضرت رسالت پناهى ادا كرد آنگاه گفت : اى گروه حاضران ! از پيش كسى مىآيم كه شرّ خود را مقدّم داشته ، و خير خود را مؤخّر داشته و مرا امر كرده كه على بن ابى طالب را لعنت كنم ، پس او را لعنت كنيد لعنه اللّه ، اهل مسجد آواز به آمين برداشتند .
آنگاه صعصعه نزد معاويه رفت و او را به آنچه بر منبر گفته بود اخبار نمود معاويه گفت : و اللّه كه تو به آن عبارت لعن مرا قصد نموده بودى . يك بار ديگر بايد رفت و تصريح به لعن على كرد .
پس صعصعه بازگشت و بر منبر آمد و گفت : معاويه مرا امر كرده كه لعن على بن ابى طالب كنم ، اينك من لعن مىكنم آن كس را كه لعن على بن ابى طالب كند ، حاضران مسجد ديگر بار آواز به آمين برداشتند . و چون معاويه از آن خبردار شد و دانست كه لعن حضرت امير او نخواهد كرد فرمود تا از كوفه او را اخراج كردند . « 1 »
دهم - ظالم بن ظالم ابو الأسود دئلى « 2 »
بصرى است كه از شعرا اسلام ، و از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام حاضرشدگان در صفّين بوده است .
و او همان است كه وضع علم نحو نموده بعد از آن كه اصلش را از امير المؤمنين عليه السّلام اخذ نموده . و اوست كه قرآن مجيد را اعراب كرده به نقطه در زمان زياد بن أبيه .
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين ، ج 1 ، ص 290 - 292 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ص 69 ، رقم 123 ؛ قادتنا ، ج 5 ، ص 92 - 93 .
( 2 ) دربارهء أبو الأسود نك : قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 171 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 171 ؛ مجالس ، ج 1 ، ص 323 ؛ رجال شيخ طوسى ، ص 46 ؛ مجمع الرجال ، ج 3 ، ص 232 ؛ منتهى المقال ، ص 170 .