الم چگونه بر تو مىگذرد ؟ گفت : اى دختر ، المى بر من نمىنمايد مگر به قدر آن كه كسى در ميان ازدحام مردم باشد و فشارى به او برسد . پس همسايگان و آشنايان او به ديدن او آمدند ، و اظهار درد و اندوه بر مصيبت او مىكردند و مىگريستند ، پدرم گفت : گريه را بگذاريد و دواتى و كاغذى بياوريد تا خبر دهم شما را به آنچه مولايم امير المؤمنين عليه السّلام مرا خبر داده است كه بعد از اين واقع خواهد شد ، پس خبرهاى آينده را مىگفت و ايشان مىنوشتند . چون خبر بردند براى آن ولد الزّنا كه رشيد خبرهاى آينده را به مردم مىگويد و نزديك است كه فتنه برپا كند ، گفت : مولاى او دروغ نمىگويد ، برويد و زبان او را ببريد . پس زبان آن مخزن اسرار را بريدند و در آن شب به رحمت حقّ تعالى داخل شد .
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام او را رشيد البلايا مىناميد در علم منايا و بلايا به او تعليم كرده بود . و بسيار بود كه به مردم مىرسيد و مىگفت : تو چنين خواهى بود و چنين كشته خواهى شد آنچه مىگفت واقع مىشد . « 1 »
و در كتاب بحار الأنوار از كتاب اختصاص نقل شده كه در ايّامى كه زياد بن أبيه در طلب رشيد هجرى بود ، رشيد خود را پنهان كرده و مختفى مىزيست . روزى ابو اراكه - كه يكى از بزرگان شيعه است - بر در خانهء خود نشسته بود با جماعتى از اصحابش ، ديد كه رشيد پيدا شد و داخل منزل او شد ، ابو اراكه از اين كار رشيد ترسيد ، برخاست به دنبال او رفت و به او گفت كه واى بر تو اى رشيد ! از اين كار مرا به كشتن در آوردى و بچههاى مرا يتيم نمودى .
گفت مگر چه شده ؟
گفت : براى آن كه زياد بن أبيه در طلب تو است و تو در منزل من علانيه و آشكار داخل شدى و اشخاصى كه نزد من بودند تو را ديدند . گفت : هيچ يك از ايشان مرا نديد ابو اراكه گفت : با اين همه با من استهزاء و مسخرگى مىكنى ؟ پس گرفت رشيد
هامش
( 1 ) اختصاص ، ص 77 ؛ جلاء العيون ، ص 583 - 584 ؛ امالى شيخ طوسى ، ج 1 ، ص 167 ؛ بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 121 - 122 .