را و او را محكم ببست ، و در خانه كرده و در را بر روى او ببست . پس برگشت به نزد اصحاب خود و گفت به نظر من آمد كه شيخى داخل منزل من شد ، آيا به نظر شما هم آمد ؟ ايشان گفتند : ما احدى را نديديم ابو اراكه براى احتياط ، مكرّر از ايشان همين را پرسيد ايشان همان جواب دادند . ابو اراكه ساكت شد ، لكن ترسيد كه غير ايشان او را ديده باشد ، پس رفت به مجلس زياد بن أبيه تجسّس نمايد ، هرگاه ملتفت شدهاند خبر دهد ايشان را كه رشيد نزد اوست ، پس او را به ايشان بدهد .
پس سلام كرد بر زياد و نشست و ما بين او و زياد دوستى بود . پس در اين حال كه با هم صحبت مىكردند ابو اراكه ديد كه رشيد سوار بر استر او شده و رو كرده به مجلس زياد مىآيد . ابو اراكه از ديدن رشيد رنگش تغيير كرد و متحيّر و سرگشته ماند و يقين به هلاكت خويش نمود ، آنگاه ديد كه رشيد از استر پياده گشت و به نزد زياد آمد و بر او سلام كرد ، زياد برخاست و دست به گردن او در آورد و او را ببوسيد و شروع كرد از او احوال او پرسيدن كه چگونه آمدى ، با كى آمدى ، در راه بر تو چه گذشت و گرفت ريش او را ، پس رشيد زمانى مكث كرد آنگاه برخاست و برفت .
ابو اراكه از زياد پرسيد كه اين شيخ كى بود ؟ زياد گفت : يكى از برادران ما از اهل شام بود كه براى زيارت ما از شام آمده . ابو اراكه از مجلس برخاست و به منزل خويش رفت ، رشيد را ديد كه به همان حال است كه او را گذاشته و رفته بود ، پس با او گفت الحال كه نزد تو چنين علم و توانايى است كه من مشاهده كردم پس هر كار كه خواهى بكن و هر وقت كه خواستى به منزل من بيا . « 1 »
فقير گويد : كه ابو اراكهء مذكور يكى از خواصّ اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام بوده مانند اصبغ بن نباته و مالك اشتر و كميل بن زياد ، و آل ابو اراكه مشهورند در رجال شيعه ، و آنچه كرد ابو اراكه نسبت به رشيد از جهت استخفاف به شأن او نبود ، بلكه از ترس بر جان خود بود ، زيرا كه زياد سخت در طلب رشيد و امثال او از شيعيان بود و در صدد تعذيب و قتل ايشان بود و همچنين كسانى كه اعانت ايشان كنند يا
هامش
( 1 ) الاختصاص ، ص 78 .