تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
ايشان را پناه دهند و ميهمان كنند .

ششم - زيد بن صوحان العبدى ، « 1 »

در مجالس است كه در كتاب خلاصه مذكور است كه او از أبدال و اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام بود و در حرب جمل شهيد شد . و شيخ ابو عمرو كشى روايت نموده كه : چون زيد را زخم كارى رسيد و از پشت اسب بر زمين افتاد ، حضرت امير عليه السّلام بر بالين او آمد و فرمود : يا زيد ! رحمك اللّه ، كنت خفيف المئونة ، عظيم المعونة . يعنى : رحمت بر تو باد كه مؤونه و مشقّت و تعلّقات دنيوى ، تو را اندك بود و معونه و امداد تو در دين بسيار بود . پس زيد سر خود را به جانب آن حضرت برداشت و گفت : خداى تعالى جزاى خير دهد تو را اى امير المؤمنين ، و اللّه ندانستم تو را مگر عليم به خداوند تعالى ، به خدا سوگند كه به همراهى تو با دشمنان تو از روى جهل مقاتله نكردم ، ليكن چون حديث غدير را كه در حقّ تو وارد شده از امّ سلمه شنيده بودم و از آنجا و خامت عاقبت كسى كه تو را مخذول سازد دانسته بودم ، پس كراهت داشتم كه تو را مخذول و تنها بگذارم تا مبادا خداى تعالى مرا مخذول سازد . و از فضل بن شاذان روايت نموده كه زيد از رؤساى تابعين و زهّاد ايشان بود و چون عايشه به بصره رسيد به او كتابتى نوشت كه : من عائشة زوجة النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم الى ابنها زيد بن صوحان الخاصّ . امّا بعد : فاذا اتاك كتابى هذا فاجلس فى بيتك ، و اخذل النّاس عن علىّ بن ابى طالب - صلوات اللّه عليه - حتّى يأتيك امرى . يعنى : اين كتابى است از عايشه زوجهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم به فرزند او زيد بن صوحان خالص الاعتقاد . بايد كه چون اين كتابت به تو رسد مردمان كوفه را از نصرت و همراهى علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بازدارى تا ديگر امر من به تو رسد .
هامش
( 1 ) براى اطلاع بيشتر نك : رجال كشى ، ج 1 ، ص 284 ، ش 119 ؛ تحفة الاحباب ، ص 170 .