و چون از كار دفن آن حضرت فارغ شدند صعصعة بن صوحان عبدى رحمه اللّه نزد قبر مقدّس آن حضرت ايستاد ، و مشتى از خاك بر گرفت و بر سر خود ريخت و گفت :
پدر و مادرم فداى تو باد يا امير المؤمنين ، گوارا باد تو را كرامتهاى خدا اى ابو الحسن عليه السّلام ، به تحقيق كه مولد تو پاكيزه بود ، و صبر تو قوى بود ، و جهاد تو عظيم بود ، و به آنچه آرزو داشتى رسيدى و تجارت سودمند كردى ، و به نزد پروردگار خود رفتى . و از اين نوع كلمات بسيار گفت ، و بسيار گريست ، و ديگران را به گريه آورد ، پس رو كردند به سوى حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام و محمّد و جعفر و عبّاس و يحيى و عون و ساير فرزندان آن حضرت و ايشان را تعزيت گفتند و به كوفه مراجعت كردند .
چون صبح طالع شد براى مصلحتى تابوتى از خانهء حضرت بيرون آوردند به بيرون كوفه حضرت امام حسين عليه السّلام بر آن تابوت نماز كرد و آن تابوت را بر شترى بستند و به جانب مدينه روان داشتند . « 1 »
و نقل شده كه عبد اللّه بن عبّاس اين اشعار را در مرثيهء حضرت امير المؤمنين عليه السّلام انشاد كرد :
و هزّ علىّ بالعراقين لحيته * مصيبتها جلّت على كلّ مسلم
و قال سيأتيها من اللّه نازل * و يخضبها اشقى البريّة بالدّم
فعاجله بالسّيف شلّت يمينه * لشؤم قطام عند ذاك ابن ملجم
فيا ضربة من خاصر ضلّ سعيه * تبوّء منها مقعدا فى جهنّم
ففاز امير المؤمنين بحظّه * و ان طرقت احدى اللّيالى بمعظم
الا انّما الدّنيا بلاء و فتنة * حلاوتها شيبت بصبر و علقم « 2 »
و نيز منقول است كه چون خبر قتل امير المؤمنين عليه السّلام را براى معاويه بردند گفت :
انّ الاسد الّذى كان يفترش ذراعيه فى الحرب قد قضى نحبه .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 295 - 296 ؛ جلاء العيون ، ص 364 - 366 .
( 2 ) ناسخ التواريخ - بخش زندگانى حضرت امير عليه السّلام ، جزء چهارم از جلد سوم ، ص 312 - 313 .