تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

[ شهادت آن حضرت و تشييع و تدفين ]

و اين واقعهء هايله در شب جمعه بيست و يكم شهر رمضان سال چهلم از هجرت بود . « 1 » پس در آن حال صداى شيون و گريه از خانهء آن حضرت بلند شد ، پس اهل كوفه دانستند كه مصيبت آن حضرت واقع شده . از تمامى شهر كوفه صداى شيون و گريه از خانهء آن حضرت بلند شد مانند روزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم از دنيا رحلت فرموده بود ، و نيز در آن شب آفاق آسمان متغيّر گشت و زمين بلرزيد و صداى تسبيح و تقديس فرشتگان از هوا شنيده مىشد و قبايل جنّ نوحه مىكردند و مىگريستند و مرثيه مىخواندند پس مشغول غسل آن حضرت شدند . « 2 » محمّد بن الحنفيّة روايت كرده كه : چون برادرانم مشغول غسل شدند ، امام حسين عليه السّلام آب مىريخت و امام حسن عليه السّلام غسل مىداد ، و احتياج نداشتند به كسى كه جسد آن حضرت را برگرداند ، و بدن مبارك هنگام غسل خود از اين سو بدان سوى مىشد ، و بويى خوشتر از مشك و عنبر از جسد مطهرش شنيده مىشد . چون از كار غسل فارغ شدند ، امام حسن عليه السّلام صدا زد كه اى خواهر ! بياور حنوط جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم را ، پس زينب عليها السّلام مبادرت كرد و سهم حنوط امير المؤمنين عليه السّلام را كه بعد از پيغمبر و فاطمه عليهما السّلام به جاى مانده بود و از همان كافورى بود كه جبرئيل از بهشت آورده بود حاضر ساخت . چون آن حنوط را سر بگشودند شهر كوفه را به جمله‌اى از بوى خوش معطّر ساخت ، پس آن حضرت را در پنج جامه كفن كردند و در تابوت نهادند و به حكم وصيّت امير المؤمنين عليه السّلام دنبال سرير را حسنين عليهما السّلام برداشتند و مقدم آن را جبرئيل و ميكائيل حمل دادند و به جانب نجف كه ظهر كوفه است شتافتند ، و بعضى از مردم خواستند كه به مشايعت بيرون شوند امام حسن عليه السّلام ايشان را به مراجعت فرمان كرد . و حضرت امام حسين عليه السّلام مىگريست و مىگفت : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم اى پدر
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 292 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 42 ص 292 .