نفسهاى شما را . و مراد از « نفس » نفس مقدّس نبوى نيست زيرا كه دعوت اقتضاى مغايرت مىكند و آدمى خود را نمىخواند ، پس بايد مراد ديگرى باشد و به اتفاق غير از زنان و پسران كسى كه به انفسنا تعبير از او شده باشد به غير از علىّ بن ابى طالب عليه السّلام نبود ، پس معلوم شد كه حقّ تعالى نفس على را نفس محمّد گرفته است ، و اتّحاد حقيقى ميان دو نفس محال است پس بايد كه مجاز باشد ، و در علم اصول مقرّر است كه حمل لفظ بر اقرب مجازات اولى است از حمل بر ابعد ، و أقرب مجازات استواى على است با حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم در جميع امور . و شركت در جميع كمالات مگر آنچه به دليل خارج شود مانند نبوّت كه به اجماع بيرون رفته است و على عليه السّلام در اين امر با او شريك نيست ، امّا در كمالات ديگر با او شريك است كه از جمله فضيلت رسول خداست بر ساير پيغمبران و جميع صحابه و مردمان ، پس على عليه السّلام نيز بايد افضل باشد . تمام شد موضوع حاجت از كلام فخر رازى . « 1 »
و لنعم ما قال ابن حماد رحمه اللّه : « 2 »
و سمّاه ربّ العرش فهى الذّكر نفسه * فحسبك هذا القول ان كنت ذا خبر
و قال لهم هذا وصيّى و وارثى * و من شدّ ربّ العالمين به ازرى
علىّ كزرّى من قميصى اشارة * بان ليس يستغنى القميص عن الزّرّ « 3 »
ابن حماد در هر يك از اين سه شعر اشاره به فضيلتى از فضايل امير المؤمنين عليه السّلام
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ذيل آيهء 61 سورهء آل عمران .
( 2 ) وى أبو الحسن ، على بن حماد بن عبيد اللّه بن حماد عبدى بصرى و از شعرا و دانشمندان شيعه در قرن چهارم و از مشايخ غضائرى بوده است .
دربارهء او و اشعارش نك : الغدير ، ج 4 ، ص 153 .
( 3 ) و خداى عرش او را در قرآن نفس پيامبر خواند ، و اگر آگاه باشى همين سخن تو را بس است .
و به امت فرمود : اين وصى و وارث من است ، و كسى كه پروردگار عالمين پشت مرا به او قوت بخشيد .
اين كه فرمود : على مانند تكمهء لباس من است ، اشاره به آن است كه لباس بىنياز از تكمه نيست .
مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 247 .