معاويه حقيقت حال را به عثمان نوشت و اعلام نمود كه : اگر چند روز ديگر در اين ولايت بماند مردم اين ولايت را از تو منحرف مىگرداند .
عثمان در جواب او نوشت كه : چون نامهء من به تو برسد البتّه بايد كه ابو ذر را بر مركبى درشت رو نشانى ، و دليلى عنيف با او فرستى كه آن مركب را شب و روز براند تا خواب بر او غالب شود و ذكر من و ذكر تو از خاطر او فراموش شود .
چون آن نامه به معاويه رسيد ، ابو ذر را بخواند و او را بر كوهان شترى درشت رو و برهنه بنشاند و مرد درشت عنيف را با او همراه كرد . ابو ذر رحمه اللّه مردى درازبالا و لاغر بود و آن وقت شيب و پيرى اثرى تمام بر او كرده بود و موى سر و روى او سفيد گشته ضعيف و نحيف شده .
دليل ، شتر را به عنف مىراند ، و شتر جهاز نداشت ، از غايت سختى و ناخوشى كه آن شتر مىرفت رانهاى ابو ذر مجروح گشت . « 1 » و گوشت آن بيفتاد و كوفته و رنجور به مدينه داخل شد ، و با عثمان ملاقات نموده آنجا نيز بر اعمال و اقوال عثمان اعتراض مىكرد و هرگاه او را مىديد ، اين آيه را مىخواند :
يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ .
« 2 »
و غرضش تعريض بر عثمان بود . الى غير ذلك .
و بالجمله ، عثمان تاب امر به معروف و نهى از منكر ابو ذر نياورد ، و حكم خروج او و اهل و عيال او را از مدينه به « ربذه » كه بدترين مواضع نزد او بود ، نمود و به اين اكتفا نكرده او را از فتوى دادن مسلمانان منع نمود ، و به اين نيز اكتفا ننمود در حين خروج ابو ذر حكم نمود كه هيچ كس بر تشييع او اقدام ننمايد .
امير المؤمنين عليه السّلام و حسنين عليهما السّلام و عقيل و عمّار ياسر و بعضى ديگر به مشايعت او بيرون رفتند . و مروان بن الحكم در راه ايشان را پيش آمده گفت : چرا از شما حركتى
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 8 ، ص 255 - 258 ؛ امالى مفيد ، ص 162 ؛ الفتوح ، ج 2 ، ص 273 ؛ حياة القلوب ، ج 4 ، ص 1698 .
( 2 ) سورهء توبه ، آيهء 35 .