تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
علمى چند ضبط كرد كه مردمان از حمل آن عاجز بودند و گرهى بر آن زد كه هيچ از آن بيرون نيامد . « 1 » ابن بابويه - عليه الرّحمه - به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : روزى ابو ذر رحمه اللّه بر حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلم گذشت ، جبرئيل به صورت دحيهء كلبى در خدمت آن حضرت به خلوت نشسته و سخنى در ميان داشت ، ابو ذر گمان كرد كه دحيهء كلبى است و با حضرت حرف نهانى دارد ، بگذشت ، جبرئيل گفت : يا رسول اللّه ! اينك ابو ذر بر ما گذشت ، و سلام نكرد اگر سلام مىكرد ما او را جواب سلام مىگفتيم ، بدرستى كه او را دعايى هست كه در ميان اهل آسمانها معروف است چون من عروج كنم از وى سؤال كن . چون جبرئيل برفت ابو ذر بيامد ، حضرت فرمود كه : اى ابو ذر ! چرا بر ما سلام نكردى ؟ ابو ذر گفت : چنين يافتم كه دحيهء كلبى در حضرتت بود و براى امرى او را به خلوت طلبيده‌اى نخواستم كلام شما را قطع كنم . حضرت فرمود كه : جبرئيل بود و چنين گفت . ابو ذر بسيار نادم شد ، حضرت فرمود : چه دعا است كه خدا را به آن مىخوانى كه جبرئيل خبر داد كه در آسمانها معروف است ؟ گفت : اين دعا را مىخوانم : اللّهمّ انّى اسألك الايمان بك ، و التّصديق بنبيّك ، و العافية من جميع البلاء ، و الشكر على العافية ، و الغنى عن شرار النّاس . « 2 » از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه : ابو ذر از خوف الهى چندان گريست كه چشم او آزرده شد ، به او گفتند كه : دعا كن كه خدا چشم تو را شفا بخشد . گفت : مرا چندان غم آن نيست . گفتند : چه غم است كه تو را از چشم خود بىخبر كرده ؟
هامش
( 1 ) الاستيعاب ، ج 1 ، ص 255 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 22 ، ص 400 به نقل از امالى صدوق ، ص 283 و نيز نك : رجال كشى ، ج 1 ، ص 107 .