خود پيچيده بودند .
و چون مردم اجتماع كردند حضرت بر بالاى آن پالانها كه به منزلهء منبر بود بر آمد و حضرت امير عليه السّلام را بر بالاى منبر طلبيد و در جانب راست خود بازداشت ، پس خطبه خواند مشتمل بر حمد و ثناى الهى و به موعظههاى بليغه و كلمات فصيحه ايشان را موعظه فرمود و خبر موت خود را داد و فرمود : مرا به درگاه حقّ تعالى خواندهاند و نزديك شد است كه اجابت دعوت الهى كنم ، و وقت آن شده است كه از ميان شما پنهان شوم ، و دار فانى را وداع كنم و به سوى درجات عاليهء آخرت رحلت نمايم ، و بدرستى كه در ميان شما مىگذارم چيزى را كه تا متمسّك به آن باشيد هرگز گمراه نگرديد بعد از من ، كه آن كتاب خدا است و عترت من كه اهل بيت منند ، بدرستى كه اين دو تا از هم جدا نمىشوند تا هر دو نزد حوض كوثر بر من وارد شوند .
پس به آواز بلند در ميان ايشان ندا كرد كه : آيا نيستم من سزاوارتر به شما از جانهاى شما ؟
گفتند : چنين است .
پس بازوهاى امير المؤمنين عليه السّلام را گرفت و بلند كرد آن حضرت را به حدّى كه سفيديهاى زير بغلهاى ايشان نمودار شد و گفت : هر كه من مولى و اولى به نفس اويم پس على مولى و اولى به نفس او است ، خداوندا ! دوستى كن با هر كه با على دوستى كند . و دشمنى كن با هر كه با على دشمنى كند ، و يارى كن هر كه على را يارى كند ، و واگذار هر كه على را واگذارد .
پس حضرت از منبر فرود آمد و آن وقت نزديك زوال بود و در شدّت گرما ، پس دو ركعت نماز كرد ، پس زوال شمس شد و مؤذّن آن حضرت اذان گفت و نماز ظهر را با ايشان به جا آورد . پس به خيمهء خود مراجعت فرمود و امر فرمود كه خيمهاى از براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در برابر خيمه آن حضرت برپا كردند ، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در آن خيمه نشست . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود مسلمانان را
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٤٦