[ سفر حجة الوداع ]
در سال دهم هجرى سفر حجة الوداع واقع شد : شيخ كلينى روايت كرده كه :
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم بعد از هجرت ، ده سال در مدينه ماند و حجّ به جا نياورد تا آن كه در سال دهم خداوند عالميان اين آيه را فرستاد كه :
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ، لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ .
« 1 »
پس امر كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم مؤذنان را كه اعلام نمايند مردم را به آوازهاى بلند به آن كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم در اين سال به حجّ مىرود ، پس مطلع شدند بر حجّ رفتن آن حضرت هر كه در مدينه حاضر بود و در اطراف مدينه و اعراب باديه .
و حضرت نامهها نوشت به سوى هر كه داخل شده بود در اسلام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم ارادهء حجّ دارد ، پس هر كه توانايى حجّ رفتن دارد حاضر شود ؛ پس همه حاضر شدند براى حجّ با آن حضرت و در همه حال تابع آن حضرت بودند و نظر مىكردند كه آنچه آن حضرت به جاى مىآورد ، به جاى آورند و آنچه مىفرمايد اطاعت نمايند .
و چهار روز از ماه ذىقعده مانده بود كه حضرت بيرون رفت ، پس چون به ذى الحليفه « 2 » رسيد اوّل زوال شمس بود ، پس مردم را امر فرمود كه موى زير بغل و موى زهار را ازاله كنند و غسل نمايند و جامههاى دوخته را بكنند و لنگى و ردايى بپوشند ، پس غسل احرام به جا آورد و داخل مسجد شجره شد و نماز ظهر را در آن مسجد ادا نمود ، پس عزم نمود بر حجّ تنها كه عمره در آن داخل نباشد - زيرا كه حجّ تمتّع هنوز نازل نشده بود - و احرام بست و از مسجد بيرون آمد و چون به بيداء رسيد نزد ميل اوّل مردم صف كشيدند از دو طرف راه ، پس حضرت تلبيهء حجّ به
هامش
( 1 ) سورهء حج ، آيهء 27 و 28 .
( 2 ) قريهاى كه از آنجا تا مدينه شش يا هفت ميل است و ميقات اهل مدينه است . معجم البلدان ، ج 2 ، ص 295 .